Tuesday, 30 August 2011

وقتی‌ به موضوع بحث نگاه می‌کنم از بحث کردن هم میهنان با هم خجالت میکشم

هیچ موضوع بحث نیستی‌ که به بیراهه نرود تا کی‌ می‌خواهید به این روش ادامه بدهید دمکراسی یعنی‌ به نظر مخالف خود احترام گذاشتن نه اینکه تهمت و اهانت  کردن به همدیگر این را بدانید که ایران متعلق به همه ایرانیان هست  با هم مهربان و با منطق برخورد کنید آزادی ایران خیلی‌ بالاتر از اندیشه سیاسی شماها هست پس لطفا به هم دیگر احترام بگذاریم 

Monday, 29 August 2011

پیام شاهزاده رضا پهلوی در پشتیبانی از حرکت اعتراضی مردم آذربایجان



هفتم شهریورماه ۱۳۹۰

هم میهنان عزیزم، ملت سرافراز ایران زمین،

هموطنان غیور آذربایجانی ما در پی خشکسالی در نگینِ سرزمین سبزمان، دریاچۀ ارومیه و حفظ و نگهداری این میراث ملی که متعلق به تمامی مردم این مرز و بوم و آیندگان میهن عزیزمان است با دستانی خالی و بغض های شکسته شده در گلو که حاصل ۳۲ سال ظلم و ستم حکومت استبدادی و اشاعۀ تبعیض قومیتی و مذهبی بین مردم و ایجاد شکاف در اتحاد و یکپارچگی ملی بوده است، براستی با غیرت و همیت خود بار دیگر در برابر این دیو استبداد که هدفی جز ویرانی و افتراق در میهن عزیزمان ایران ندارد دست به اعتراض و ایستادگی زده اند.




یقین داشته باشید این حکومت بقای خود را در ایجاد اختلاف و شکاف بین مردم می بیند. به همین دلیل، باید هشیار باشیم، زیرا تنها راه دستیابی به آزادی، عدالت و برابری در اتحاد ملی است.

بخوبی می دانیــم که خطـۀ سبــز آذربایجان خـاستگاه انقلاب مشروطه و مـردان بـزرگی همچون ستارخــان هــا، باقرخــان ها و کسروی هــا بــوده است وبراستی در هر تحــول آزادی خواهــانه و استبداد ستیزانه تاثیری ژرف داشته است و دلیل این امر جز روحیۀ ظلم ستیزی و میهن پرستی و دادخواهی مردم غیور آذربایجان نمی باشد.


من، ضمن همدردی با خانوادۀ کشته شدگان و دستگیر شدگان این حرکت ملی، به آنها اطمینان میدهم که بهایی که در راه میهن پرداخت کرده اند هیچ گاه فراموش نخواهد شد و حمایت قاطع خود را از قیام مردم آذربایجان اعلام میکنم و بر خود لازم میدانم که در این مقطع حساس تاریخی که هموطنان آذری ما نیاز به پشتیبانی و حمایت عموم ایرانیـان دارند از مردم ایــران بخواهم که با عزمی راسـخ از این جنبش میهن پرستــان آذربایجانی پشتیبــانی کنند، چــرا که آذربایجــان پــرچم دار بسیــاری از جنبش هـای آزادی خواهانه و میهن پرستانه در تاریخ کشورمان بوده است و حقیقتا به عنوان یک ایرانی علاقمند به اتحاد و منافع ملت بر خود می بالم که تاریخ کشورم در مقاطع حساس همواره با نام آذربایجان و مردم غیور آن مزین شده است.


خداوند نگهدار ایران باد


رضا پهلوی

Saturday, 27 August 2011

از اصلاح طلبها تقاضا می‌کنیم شعله خشم مردم آذربایجان را خاموش نکنند

از اصلاح طلبها تقاضا می‌کنیم شعله خشم مردم آذربایجان را خاموش نکنند چون قیام مردم آذری سقوط نظام را صد در صد می‌کند پس به تظاهرات سقوط دعوت نکنید یا از خود شعار تعیین نکنید به مردم  سپاس از توجه شما اصلاح طلبها

رضا پهلوی پاسخ به پرسش های شما - ژوئيه ۲۰۱۱



پرسش یک: شاهزاده رضای بسیار عزیز شما دربارۀ تهدید رو به افزایش طرفداران تازی ها در جوامع ما در مورد جاسوسی برای جمهوری اسلامی چه فکر می کنید؟ آیا لازم است نوعی اخطار و آگاهی داده شود؟ یا اینکه ما بایستی علف های هرز را از ریشه درآوریم؟ زنده باد ایران 
از سن دیه گو آمریکا – کنجکاو

رضا پهلوی:  کنجکاو عزیز، من معتقدم که سرانجام حرف حق و درست همیشه پیروز است. اگر ما همچنان توجه و تمرکز خود را به آزاد ساختن میهنمان از این کابوس سی و دوساله معطوف بداریم افراد بیشتری به آرمان آزادی ایران خواهند پیوست. البته همواره عده ای خواهند بود که خود را به حفظ رژیم متعهد بدانند و همچنان که آنها از نظر تعداد کمتر می شوند ممکن است برای باقی ماندن در مسند قدرت به تاکتیک های غیرمعمول متوسل شوند. ما نمی توانیم اجازه دهیم که این امر ما را از راه خود بازدارد. ما باید همچنان در راه نافرمانی مدنی و عدم خشونت باقی بمانیم تا آنکه سرانجام عملیات و کارهای کشور و دولت به مرحلۀ توقف برسد. تعداد ما ایرانیان آزادی خواه بسیار بیشتر از طرفداران رژیم است. ما سرانجام پیروز خواهیم شد. ما برای بازپس گرفتن کشورمان نیازی به اجرای تاکتیک های آنها نداریم.




پرسش دو: شاهزاده رضای عزیز، نظر شما در مورد برپایی دفاتر و نمایندگی هایی در نقاط مهم جهان برای ایجاد اتحاد و روشنگری و شناسایی طرفداران نظام چیست؟ بدینوسیله ما می توانیم یک جبهۀ متحد قوی داشته باشیم.
یک ایرانی کنجکاو از سن دیاگو



رضا پهلوی: کنجکاو عزیز، من متوجۀ هدف شما هستم. ولی، امروز در عصر تکنولوژی، مکان فیزیکی اهمیت خود را برای زمینه سازی یک جنبش تقریبا از دست داده است، پیام ها را در زمینۀ هدفمان منتشرکنید، پشتیبانی جهانی را جلب کنید، و با یکدیگر در تماس بمانید. هم چنین باید اضافه کنم که افزودن مکان های دیگر، مخاطرات بیشتری برای هم میهنانمان در مقابل عوامل رژیم ایجاد می کند. با دسترسی به اینترنت آزاد، می توانیم بهمان میزان قدرتمند باشیم که به صورت فیزیکی در کنار هم باشیم.




پرسش سه: اعلیحضرت، آیا این مطلب حقیقت دارد که دست های شما بسته است؟ آیا درست است که قدرت های جهانی هیچگونه اپوزیسیونی را در برابر ملاهای ایران عامل بریتانیا اجازه نمی دهند؟ اجازه دهید با این حقیقت روبرو شویم که اتحادیۀ اروپا ملاها را دوست دارد و از یک ایران آزاد بیم دارد. من شما وهرآنچه را که به آن اعتقاد دارید دوست دارم اما تاریخ مستاصل کننده بوده است. 
ایرانی از ایران


رضا پهلوی:   ایرانی عزیز، برخی از اعضای اتحادیۀ اروپا از مخالفان بسیار علنی رژیم کنونی در ایران هستند. آنها به تنهایی بیشترین فشار را به رژیم وارد کرده اند و در موضع خود بسیار روشن بوده اند. اخیرا ایالات متحدۀ آمریکا نیز به مخالفان پیوسته است من از همۀ کشورهای جهان خواسته ام به مخالفان این رژیم که هموطنان ما را به گروگان گرفته است به پیوندند.


تحریم های جهانی در مورد ساختار رژیم و تعقیب فعالانۀ پول های آنها و محدودیت های مسافرتی که در مورد آنها اِعمال شده پیام روشنی است که این رژیم به جامعۀ کشورهای مسئول جهان تعلق ندارد. علاوه برآن کشورهای جهان باید صدای خود را به روشنی و صراحت به پشتیبانی از مردم ایران بلند کنند بطوری که آنها بدانند که جهان در مبارزۀ آنها برای آزادی یکپارچه است.



پرسش چهار: من فکر می کنم اکنون زمان آنست که کارجدی گرفته شود. شما بیش از آنچه فکر می کنید طرفدار دارید. تمام کشور در انتظار است و روی شما حساب می کند. شاهزادۀ آزاده و شجاع از سایه خارج شوید و مردم خود را به پیروزی هدایت کنید.
جاوید شاه، جاویدان ایران – ایرانی – ایران


رضا پهلوی:   ایرانی عزیز، از پشتیبانی شما سپاسگزارم. این برای من اهمیت بسیار دارد. من بارها گفته ام که هدف اصلی من متحد ساختن ایرانیان در مخالفت با رژیم و جلب حمایت و پشتیبانی جهانی برای جنبش دموکراتیک ایران است.


من تمام عوامل و جنبش های ضد رژیم را تا زمانی که هدف آنها یک ایران سکولار و دموکرات باشد حمایت می کنم. بیشترین کوشش های من صرف این می شود که در بین گروه های مختلف اپوزیسیون گفت و شنود و تفاهمی بوجود آید و برای یک منظور و مقصود که تغییر این رژیم است با یکدیگر همکاری کنند.

من شاهد پیشرفت های زیادی بوده ام و هنوز باید پیشرفت های دیگری حاصل شود. ما می دانیم که زمان با ما است و حق هم با ما است. ما با هم پیروز خواهیم شد.


پرسش پنج: پادشاه من، من یک سلطنت طلب وفادار بوده ام و وقت خود را صرف بحث دربارۀ میهن و شما کرده ام. پاسخی که از اغلب افراد گرفته ام این است که مردم فکر نمی کنند که شما به اندازۀ کافی فعالیت می کنید.

آیا اقدامات بیشتری هست که شما بتوانید انجام دهید و آیا شما آماده هستید که در خط مقدم قرار بگیرید؟ پارس ۱۹۱۹  – ایران


رضا پهلوی:   پارس عزیز، کوشش های من بیشتر مصروف برقراری گفت و شنود و تفاهم در بین گروه های مختلف اپوزیسیون است که برای هدف واحد سرنگونی این رژیم با یکدیگر همکاری کنند. من بی صبری ناشی از کُندی پیشرفت در این زمینه را درک می کنم و فکر می کنم همۀ ما توافق داریم که ۳۲ سال برای این رژیم ستمگر بیش از اندازه است. بهرحال من به تنهایی نمی توانم کاری انجام دهم. همۀ ما باید متحد شده و با هم کار کنیم تا روند برکناری این رژیم را حفظ کنیم. در تابستان ۲۰۰۹ ایرانیان به این هدف خیلی نزدیک شدند و آن روشن ترین نشانه ای بود که ایرانیان سرانجام موفق و پیروز خواهند شد. ما باید تمرکز خود را از دست ندهیم و کوشش های خود را افزایش دهیم و در هدف مشترکمان که آزادی و دموکراسی است متحد و یکپارچه باقی بمانیم.



پرسش شش: شاهزادۀ عزیز، من دو پرسش دارم:


۱ - آیا شما نظرات هم میهنانمان را در فیس بوک یا یوتیوب شخصا می خوانید؟
۲ - اگر پاسخ مثبت است، آیا تا بحال از این نظرات ناراحت، عصبانی یا خوشحال شده اید؟ 
آزاد ایران – ونکوور

رضا پهلوی:   آزاد ایران عزیز، من برای تماس با هم میهنانمان در سراسر جهان و ایران تارنماهای اجتماعی متعددی دارم از جمله فیس بوک و یوتیوب. من میدانم که بعضی وقت ها تارنماهای من توسط رژیم مسدود و مختل می شوند اما بسیاری از ایرانیان که می توانند موانع اینترنت را بشکنند قادرند تارنماهای مرا مشاهده کنند، به من نامه بنویسند و از نوشته ها و مصاحبه های من آگاه شوند. این برای من مهمترین وسیله برای تماس و گفت و شنود با هم میهنانم می باشد. من اظهارنظرها و سئوالاتی را که در تارنماهای من منعکس می شوند می خوانم و به اعضای دفترم می گویم که چه مطالبی از جمله عکس های خانوادگیم را که میل دارم با همۀ شما درمیان بگذارم در تارنماهای مربوط به من قرار دهند.

این امر شما را به من نزدیکتر می سازد. شما می توانید اطمینان داشته باشید که تارنماهای اجتماعی و رسانه ای من بهترین محل و وسیله برای تماس گرفتن با من است.



پرسش هفت: با درود به شاهزاده رضا پهلوی، من بین ایرانیان داخل و خارج یک تفاوت زیادی می بینم. فکر می کنم جوانان داخل ایران دموکراسی را به تمام معنا حس کرده اند ولی افرادی که در خارج زندگی می کنند اکثرا هنوز معنای دموکراسی و آزادی را نمی دانند. نظر جنابعالی در این مورد چیست؟ 
آیدین


رضا پهلوی:   آیدین عزیز، هموطنان ما در ایران مدتی طولانی است که برای دموکراسی آماده اند. دلیلش ممکن است این باشد که هموطنان ما در ایران به سبب نبود آزادی و وجود سرکوبی که در کشور هست، از دموکراسی درک بهتری دارند. ایرانیانی که مورد ظلم و ستم جمهوری اسلامی قرار دارند واقفند که دموکراسی و آزادی چقدر گرانبها است و آماده اند برای آن مبارزه کنند.
آنهایی که در حال حاضر در جوامع دموکرات غربی زندگی می کنند، کوشش ها و مبارزات این ملت ها را برای رسیدن به آزادی و دموکراسی ندیده اند. استفادۀ راحت و آسوده از آزادی های اساسی که بسیاری از افراد دیگر ممکن است برای دست یابی به آن، حتی در ۲۰۰ سال قبل جان خود را از دست داده اند کار ساده است. مسئلۀ آزادی و دموکراسی برای هم میهنانمان صرفنظر از اینکه در حال حاضر در چه کشوری زندگی می کنند باید در صدرافکار ایرانیان باشد.



پرسش هشت: رضا پهلوی عزیز، مایلم نظر صریح شما را دربارۀ انتخابات آتی رژیم و آن دسته از اصلاح طلبان که هنوز هم بدنبال چنین نمایشاتی هستند بدانم 
آدونیا


رضا پهلوی:   آدونیای عزیز، من اعتقاد ندارم که این رژیم اصلاح پذیر باشد. در این خصوص نظر من خیلی روشن است. حاکمان امروز ایران میل ندارند اصلاح شوند و معتقدند که حکومت آنها مقدس و ماورای ارادۀ مردم است و مایلند در حالی که دستشان به خون ایرانیان آلوده است قدرت خود را حفظ کنند.
این رژیمی نیست که ما با آن مذاکره کنیم بلکه رژیمی است که ما باید فعالانه آنرا از راه نافرمانی مدنی به زانو درآوریم و آنرا با یک حکومت سکولار و دموکرات که به حقوق شهروندان خود و قوانین مربوط به روابط بین المللی احترام بگذارد عوض کنیم.



پرسش نُه: با سلام دختران شما در حال حاضر درچه رشته ای مشغول تحصل هستند؟ و آیا شما در انتخاب رشتۀ تحصیلی آنها نقشی داشته اید؟
 فریناز- تهران

 

رضا پهلوی:   فریناز عزیز، دختر بزرگ من نور در حال اتمام سال اول دانشگاه است. دختر دوم من که ایمان نام دارد، در سال جاری تحصیلی با اتمام دورۀ دبیرستان وارد دانشگاه خواهد شد. کوچکترین دختر من بنام فرح نیز در کلاس اول است و مانند خواهرانش که قبلا زبان فارسی را نیز آموخته اند، در روزهای پایان هفته در کلاس درس زبان فارسی شرکت می کند.



پرسش ده: چرا ما زیادتر دربارۀ شما نمی شنویم. آیا شما حاضرید زندگی خود را فدای مردم و کشورخود بکنید؟
ایرانی از ایران


رضا پهلوی:   ایرانی عزیز، من از طریق اسکایپ، فیس بوک، تلفن و ای میل (نامه های الکترونیکی) و همچنین دیدارهای خصوصی با هموطنانم در تماس دایم هستم.
من بطور مرتب با سران و قانونگذاران کشورها در سراسر جهان دیدارهای خصوصی و عمومی دارم تا از سرنوشت هموطنانم آنانرا آگاه سازم.

من می دانم که شما نمی توانید هر روز از آنچه من انجام می دهم آگاه شوید اما آنچه می توانم به شما بگویم این است که هر روز از زندگی من صرف پشتیبانی از هموطنانم می شود تا کشور و آزادی هایی را که زمانی داشتیم دوباره بدست آوریم.

من برنامه های روزانه خودم را بدلایل مشخص منتشر نمی کنم اما می دانم که من دوش به دوش هموطنانم از تمام راه هایی که امکان دارد می کوشم که سرانجام روزی کشورمان باری دیگر آزادی خود را بدست آورد. با کمک شما ما با هم به آن مرحله خواهیم رسید. 

Thursday, 25 August 2011

اندیشه‌های بزرگ رضاشاه بزرگ


اندیشه‌های بزرگ رضاشاه بزرگ
دشمنان ایران و آنان که ایران را به ملا و مکلا سپردند، این بزرگمرد را کم سواد خطاب می کنند .آنگاه مقایسه کنید با همه‌ی دارندگان سواد آکادمیک و دکترها و پرفسورهائیکه عکس خمینی را در ماه دیدند.!!.این بزرگمرد میهن پرست ولی بی ادعا و ماندگار در قلب ملت و سربلند در تاریخ ایران زمین، که امثال مهندس بازرگان‌ها و دکتر یزدی‌ها  را فرستاد تا مثلا باسواد بشوند و برگردند به کشور خود خدمت کنند، خدمت به میهنی کنند که وی اینچنین دقیق و موشکافانه دردش را دریافته بود.آنگاه همپالگیهای بازرگان به وی بی سواد می‌گویند و حتما خودشان را آگاه می دانند.  با کمالاتِ وقاحت آمیخته با حماقت و بی خردی شایسته‌ی وجودشان، گناه آنهمه بی‌خردی خویش و چیره کردن تازیان بر میهن را نیز بگردن این پدر و پسر ایرانساز و ایرانپرست می‌اندازند!!!!...تو خود حدیث مفصل بخوان زین حماقت!!!
یادش گرامی و نامش چون ستاره ای پرفروغ در آسمان بزرگان این کهن دیا، درخشان خواهد ماند.همراهان بزرگوار،آنان که رضا شاه بزرگ را در حد شخصی که چند جاده و راه آهن ساخته خطاب کرده و قصد ترور شخصیت این اسطوره تاریخ هزاران ساله ایران زمین را دارند هر چند بر آمده از وجود ضد ایرانی و تفکر خودفروختگی و حماقت ذاتی آنهاست ولی بدانند که این بزرگمرد، خود این خدمات ایرانساز را در برابر رسالت حقیقی خودش که همانا بازگرداندن ایرانی به سروری و ایران به شکوه و تمدن تاریخیش بود هیچ می انگاشت .
روانش شاد و پادش برای همیشه‌ی تاریخ گرامی باد
دکتر نوشیروان حاتم
بنیاد ایرانبانان
سوم شهریورماه 2570 شاهنشاهی | 25 آگوست 2011 مسیحی
برابر با  هفتادمین سالروز ورود نیروهای نظامی انگلیس و روسیه به خاک ایران و اشغال ایران و سپس تبعید رضاشاه بزرگ


Tuesday, 23 August 2011

نه ثروت بلكه آزادي فردي راز خوشبختي است


كسي كه از آزادي‌هاي فردي برخوردار است، احساس خوبي نسبت به زندگي خود دارد. پژوهشي طولاني‌مدت در اين زمينه ثابت كرده است كه حتي پول نيز به اندازه آزادي فردي نمي‌تواند خوشبختي به همراه بياورد.

در ايجاد حس خوشبختي، جدا از داشتن رفاه مالي، داشتن آزادي براي تعيين سبك زندگي مهم است
تنها داشتن پول نمي‌تواند انسان‌ها را خوشبخت كند. اين پرسش پيش مي‌آيد كه پس چه چيز آنها را در زندگي‌شان راضي نگه مي‌دارد؟ جواب اين سؤال در حال حاضر در دست پژوهشگران نيوزيلندي است كه در جريان يك پروژه تحقيقاتي، نظرسنجي‌هاي متعددي از ۳۶ كشور مختلف را بررسي كرده‌اند. جواب اين پژوهشگران به اين سؤال "آزادي‌هاي فردي" است.



مسلم است كه پول نقش مهمي را در رفاه افراد ايفا مي‌كند، اما پول تنها براي تأمين نيازهاي اوليه انسان مانند تهيه خوراك، خانه و فراهم كردن امنيت و سلامتي اهميت دارد. پژوهش دانشمندان نيوزيلندي نشان مي‌دهد زماني كه اين نيازها برآورده شدند، داشتن پول بيشتر انسان‌ها را لزوما خوشبخت‌تر نمي‌كند.

اين پژوهشگران در "مجله شخصيت و روانشناسي اجتماعي" مي‌نويسند كه بيش از هر چيز ديگري استقلال فردي و حق انتخاب سبك زندگي مورد علاقه به افراد حسي خوب و رضايت‌بخش انتقال مي‌دهند.
ارتباط استرس با پول و آزادي فردي
نويسندگان اين مقاله همچنين نسبت به تلاش بيش از حد براي كسب آزادي‌هاي فردي هشدار مي‌دهند. آنها مي‌گويند كه انسان‌ها احتياج به زمان دارند تا برخي از آزادي‌ها را در جامعه بپذيرند و از طرف ديگر، بويژه در جوامع صنعتي كه زندگي فردي در حال حاضر سبكي رايج محسوب مي‌شود، فرديت بيش از حد مي‌تواند منجر به تنهايي و در نتيجه عدم رضايت شود.


رولاند فيشر Roland Fischer و ديانا بور  Diana Boer از دانشگاه ويكتوريا در اين باره نوشته‌اند: «نتايج بدست آمده اطلاعات جديدي در مورد احساس خوشبختي و رضايت در جامعه را دربر دارد».
جدا از داشتن رفاه مالي، داشتن آزادي براي تعيين سبك زندگي از اهميت بسيار بالايي برخوردار است.


پژوهشگران در تحقيق خود نظرسنجي‌هاي متعددي كه در طول چهل سال با شركت حدود ۴۲۰ هزار نفر انجام شده بود را بررسي كرده‌اند. آنها به دنبال نشانه‌هاي استرس و بيماري‌هاي جسمي و روحي بوده‌اند و ارتباط آنها را با ميزان ثروت و آزادي فردي بررسي كرده‌اند.

فيشر و بور در مراحل مختلف پژوهش مدام به يك نتيجه ثابت برخورده‌اند. آنها در اين باره مي‌گويند: «بهره‌مندي از  آزادي فردي مهم‌ترين عامل خوشبختي افراد بوده است.»

Sunday, 21 August 2011

نسل پوسیده ، نسل سوخته و نسل پوچ!


با همه تفحصی که مورخان کرده اند، و هنوز در تحقیق و بررسی هستند که تا عمر کره زمین، و آفرینش موجودات زنده، به ویژه انسان را به دست بیاورند؛ نمی شود بر روی نتایج به دست آمده، مهر صحت زد و این بررسی ها را کامل پنداشت. هر از چند گاهی، اشیائی و یا بازمانده اسکلتی توسط باستان شناسان از زیر خاک بیرون می آیند. این کاوشگران با آموخته هایشان، قدمت و سن تقریبی آن اجسام کشف شده را تخمین می زنند. بعضی اوقات ارقامی که ارائه می دهند، آنقدر بالا هستند که پذیرش آنها معقول به نظر نمی رسند. اما اگر طبق قانون احتمالات، حتی یک درصد از داده های ایشان حتمی بوده و صحت داشته باشند؟ ارائه رقم بالای سی و شش میلیون سال، برای بیان قدمت یک تکه اسکلت، چه معنایی می تواند دارا باشد؟! آیا بایستی به راحتی این رقمها را پذ یرفت؟ اگر بنا را بر فرض بگذاریم و بپذ یریم که چنین تخمین هائی درست هستند؛ با چنین احتمالی باز هم باید به نکاتی توجه داشت که برای حضور و بودنشان، باید دلائلی موجود باشند. به طور مثال بحث تمدن بشری را در نظر بگیرید، بدون شک در این مبحث جای تردیدی وجود ندارد که بشر، از ابتدای خلقتش متمدن و قانونمند نبوده است. سالیان سال طی گشته اند تا انسان توانسته است؛ یک سری موضوعات ابتدائی را بیاموزد. یاد بگیرد که چگونه جدای از کلنی حیوانات زندگی بکند؛ که چگونه برای خودش سرپناهی تدارک ببیند، لباس و خوراک تهیه بنماید؟ هزاران سال به غارها پناه برده است؛ ولی نه تنها از یورش حیوانات وحشی در امان نبوده؛ بلکه همیشه از تهاجم انسانهای دیگر هم بسیار واهمه داشته است! آنقدر خام خام گوشتهای شکارش را مانند همان حیوانات محیط اطرافش به نیش کشیده؛ تا سرانجام دریافته که از همان آتشی که قبلا کشف نموده؛ و از آن برای ترسانیدن و راندن حیوانات سود می جسته؛ جهت سوزاندن گوشت حیوانی که به ضرب شیئ تیزی، که از استخوان شکار قبلی اش، با مالیدن مداوم به لبه صخره ها ساخته بوده؛ که تا مانند یک خنجر تیز، برای کشتن شکارهای بعدی از آن استفاده بکند؛ گوشت های شکارش را کباب کرده و از خام خواری فاصله گرفته است.آن نسل پوسیده هزاران ساله، اگر چه با سختی بسیار روزگارش را گذرانیده؛ تا از درون غارها و بیغوله ها، راهی کلبه های چوبی اش بشود؛ در آن کلبه ها هم کرارا، مورد اذیت حیوانات دیگر قرار گرفته، تا رفته رفته به کشف و اختراع چیزهائی نائل گشته، که او را از گزند آن آسیب های زمینی و آسمانی، تا حدودی مصون ومحفوظ کرده اند. از طریق همان کشفیات واختراعات نیز، به مدنیت و شهر نشینی راه یافته است. هم او، در درون روستاها و شهرهائی که زندگی می کرده است؛ مبتکر نظامها وسیستمهای نوینی برای انواع و اقسام فرآورده های زندگی اش بوده است. و ابعاد حیات و ممات خودش را، منطبق بر نیازهائی که داشته؛ در خانه و کاشانه خود و فرزندانش، و نیز در بیشتر صحنه های اجتماعی محل زیستش، برقرار نموده است. آنچنان که گهگاه، گستره گیتی را هم در نوردیده، تا از آن طریق با تبادل تجربیات خودش با دیگران، در خلق سیادت هائی برای قاموس انسانی خویش، و در اوج و والائی مقام اشرف مخلوقات آفرینش قرار داشتن خود و یارانش، به سختی کوشیده است. او با تمام تلاش هایش، برای کسب اعزاز و حرمت بشری، هنوز پای خرش در گل و لجن نامرادی هایش چسبیده است! با همه کوششی که برای رهائی خود و همنوعانش، از پیچیدگی های این به اصطلاح زندگی آدمیزادی میکند؛ بیشتر بر این امر واقف می گردد، که در ته دره نامرادی درجا می زند!تقریبأ تمام راهها را آزمایش نموده، و همواره سر از بیراهه ها در آورده است. مقاومت و ایستائی بر روی سکوهائی که خودش نیز آنها را، نه به خوبی می شناسد، و نه به شکل صحیحی آنها را برای ورود به جریان یک زندگی مطلوب نیز انتخاب نموده است. اینها همه از اشتباهاتی هستند که او به نام انسان، مدام تکرار می کند. گاهی در رؤیاهایش پنداشته، که در عرصه حیات، از او والاتر موجودی نیست! زمانی هم به تلخی دریافته، که چه ابلهانه بار فلسفه و منطق را نیز، بر گرده این وول زدنهایش، که نامش را هستی و زیستن نهاده، گذاشته است! زمانی واقعیت را در خواهد یافت، که دیگر فاتحه اش خوانده شده باشد؛ و به غیر از نصب تابلوی تحجر، بر سر راه پویندگی اش، و پای فشاری در قعر پوسیدگی فکری اش، یک شاهکار از خودش باقی می گذارد! در آن موقع به عریانی در می یابد، که یک پاک باخته تمام عیار در قمارخانه هستی نا به سامان خویش است؛ که ما حصل زندگی ناکامش، یک ندامت دائمی از آنچه که مایل بوده به دست بیاورد؛ و هرگز توفیقش را نیافته بوده است. تا جائی که از آنچه واهمه ی داشتنش را داشته، و متأسفانه گریبانگیرش شده، رهائی نیافته؛ و سرانجام موجودی را زایمان و خلق کرده؛ که جامعه کنونی این موجود جدید را یک نسل سوخته می نامد!!
نسل سوخته، از کره مریخ نیامده است؛ این طفل حلال زاده ای است که از تبار آدم می باشد!! ولی از بد حادثه، موجودیت او در تخم نگشوده هستی اش می لولیده، که تا در زمان موعود، که قرار بود فرا برسد و تا او بتواند آن تخم محبس را، شکسته وخود را در مسیل سیل گاه رود زندگی و بودن قرار بدهد؛ که ....... صفیری در سورنای بدخواهان پویایی دمیده شد؛ و نسل درون آن تخم ناامید، به همراه آنهائی که تازه سر از تخم در آورده بودند؛ به صحنه گیتی پا گذاشت! از همان ابتدای تولدش، حیران و سرگردان ره می سپارد؛ تا که بتواند از چند و چون اطرافش سر در بیاورد. پدر و مادرش در خوش خوشان لحظات چای نوشیدن های عصرانه، نه به او، بلکه با خودشان از گذشته می گویند و حسرت تلخ کامی شان را، به همراه آه سوزناکی، به اطراف می پراکنند؛ که ...... در مقام مقایسه اعتراضی بر بخت سیاه خویش بکنند! که .... چرا این نسل که خودشان باشند؛ آنچنان در آلودگی و فساد ناآگاهی شان، پوسیدند؟ تا نفهمند دستهای پلیدی در کارند تا همه خوشبختی های آنها را از ایشان بگیرند. که هم اکنون در یافته اند؛ که چه بوده اند و حال چه هستند؟ و ...... در این رهگذر، از خودشان که نسلی پوسیده و پشیمان می باشند؛ نسل دوم سر از تخم در آورده ای را، به وجود آورده اند؛ که بیهوده و ناخواسته پای به این هستی اندوهناک نهاده اند؟! اکنون این نسل سوخته به دنیا آمده، در کوره آتشین و سوزاننده ای که حکومت اسلامی نامیده می شود؛ به طور روزمره از نسل پوسیده که پدر و مادرش هستند می شنود؛ که آنها همه آن چیزهائی را که برای خوب زیستن و خوشبخت ماندن لازم داشته اند؛ چه ناشیانه با فریبی که از دشمنان کشورشان خوردند از دست دادند. و اکنون چه نادم و سرافکنده، در فخر دارندگی هایشان، دچار چه حسرت و سرگشتگی شده اند؟! چاشنی دم به دم حیاتشان، آه کشیدن از حسرت و ناکامی و آب شدن از نادانی و ندانم به کاری خودشان است. و...... و در آتشناکی آه حسرتها و نادانی هایشان، از خویشتن خودشان گریخته اند، و بر گرداگرد فرزندشان، مه آلودگی دود سوخته شدن را، به ایشان هدیه داده اند. همین جا، و در همین نقطه تقاطع، نسل جدید فریاد بر آورد: " سوختم، مرا تولد نایافته، به آتش ناکامی کشاندید! به کدام گناه کرده و ناکرده، با من چنین می کردید؟ به کدام ناکجاآبادم می کشانید؟ بدون پیش بینی های لازم، برای ادامه حیات یک موجود انسانی در این کره خاکی، هنوز وارد نشده، خاکستر سوختگی هایم را، به نسل پس از من تحویل خواهید داد؟ نه از جانب شما خیری بر من روا شد، که خود خیر ندیده پوسیدید و نابود شدید! و نه از جانب من بارقه ای از امید به آینده تاریکی که روزگار من خواهد بود؛ صبحی مشرقی بخشیدید. که تا در روشنای طلوع خورشیدش، همه ی زندگی ام، نوری محض و آگاهی آشکاری باشد؛ و در گرمای جانبخش آفتابش، خستگی از واماندگی ها یم را، از جان و روح و روان و جسم ناتوان خودم بزدایم. "شرائط به گونه ای غمبار و دلسرد کننده شد، که همین نسل سوخته، خودش طفلانی را به وجود آورد؛ که صد بار بدتر از همان نسل سوخته، پا به عرصه وجود نهاد.نسلی که بهترین لقب برای او، " نسل پوچ " است. افرادی که نه دختر و نه پسر این گروه کوچکترین دلخوشی به آینده دارند. با همه تلاشی که می کنند، با همه رنجهائی که می کشند؛ نمی توانند خود را از غلاف شمشیر بران محرومیت هائی که در همه موارد دارند برهانند. " خرم آن دم، که از این منزل ویران بروم " ، اگر روزی مصراع فوق، بر زبان همه نسلهای حاضر در میهنمان، ( پوسیده و سوخته و پوچ ) جاری باشند؟ داغ حسرتی پایدار، بر همه وجود تک تک ما حک خواهد شد؛ که تا تمامی تاریخ، آبرویی برایمان باقی نخواهد گذاشت! خودمان را پوساندیم، فرزندان خویش را سوزاندیم؛ و فرزندان آنها که نوادگان ما هستند را، با فریبی که خوردیم به این روزگار دهشتناک داخل ساختیم. برای رهائی از این بی آبرویی، و برای گسستن از اهمالی که نسل پوسیده نمود؛ و برای جبران رنجی که بر تن نسل سوخته نشاندیم؛ و نیز برای بها دادن به نسل سومی که ما موجب پوچ به دنیا آمدنش گشتیم؛ باید کاری کنیم که نتیجه اش چنان مثبت باشد که منفی گویی و منفی نگری منبعث از نامرادی های نسل سوخته، و ناامیدی و ملالی که در وجود نسل به وجود آمده از نسل دوم، یعنی نسل پوچ و به هدف، که درونش از ناملایمات انباشته شده است؛ به پا خیزیم که تا بیندیشیم؛ تا .... بدانیم و در جهل مرکب، درجاهای واپس گرایی نزنیم. تا دیگر در هیچ مرحله از تاریخمان، نسلهائی را به سوختن و پوچ و بی هدف ماندن نکشانیم.

محترم مومنی روحیتابستان 1390 هلند