Saturday, 30 July 2011
ريچارد نيکسون: «شاه برای ميهنش زندگی می کرد. هستی و هويت او با ايران همخوان، يکپارچه، و يکسان بود
Friday, 29 July 2011
تغذیه رایگان در انقلاب سفید محمد رضا شاه پهلوی
تغذیه رایگان در انقلاب سفید [ویرایش]
اصل شانزدهم انقلاب سفید تغذیه رایگان برای کودکان خردسال در مدرسهها و تغذیه رایگان برای شیرخوارگان تا دو سالگی با مادران در سال ۱۳۴۳
اعلام شد که بر اساس آن دانش آموزان کشور از تغذیه رایگان بر خوردار شدند. با توزیع یک وعده غذای روزانه در ساعات درس بامدادی که در آن شیر، بیسکویت و میوه که میزان کالری آن با دقت حساب شده در سال تحصیلی۱۳۴۳
بیش از ۶ میلیون دانش آموز از آن بهره بردند.[۱][۲] مسول اجرای بخش نخستین وزارت آموزش و پرورش بود.
خلاف برنامههای تغذیه رایگان در کشورهای غربی در اصل شانزدهم انقلاب، شیرخوارگان و مادرانشان نیز از تغذیه رایگان بهره مند شدند که پیشبرد و اجرای آن بر عهده جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران، سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی و بنگاه حمایت مادران و نوزادان میبود.
پیش از اعلام اصل شانزدهم، آمارها نشان داد که نزدیک به ۵۰۰ (پانسد) مرکز بهداشتی و درمانی، تغذیه مادران و نوزادان را در سطحهای گوناگون اجرا میکنند و بیش از سدو پنجاه هزار مادر با کودکانشان زیر پوشش این خدمات هستند. آمار نشان میدهد که رشد شیرخواران در ایران تا پنج ماه نخست طبیعی است ولی از ماه ششم رو به کندی میگذارد. بررسیهای علمی نیز نشان دادهاست که سلولهای مغز آدمی از هنگام زاده شدن تا دو سالگی شکل میگیرد، بنا بر اصل شانزدهم تغذیه مادرانی که دوره بارداریشان را میگذرانند و بیمههای اجتماعی آنها را معرفی میکند همراه با جنینشان تا زاده شدن نوزادشان و تا دو سالگی آن نوزاد زیر پوشش این اصل و سازمانهای همیار انقلاب شاه و مردم میباشند.[۳]
اصل شانزدهم انقلاب شاه و مردم در واقع دوره نوینی در بالا بردن بهداشت و تندرستی جامعه ایرانی بود. برنامه بهداشت رایگان که وزارت بهداری و سپاه بهداشت اجرای آن را بر عهده داشت در بیماری یابی، جلوگیری از بیماریهای واگیر، پیشگیری بیماریها با مایه کوبی یا واکسیناسیون، بهبود محیط زیست و آموزش بهداشت به مردم نقش بر جستهای را دارد.
چهار اصل از اصول انقلاب سفید، یعنی اصل ششم سپاه دانش ، اصل دوازدهم انقلاب اداری و آموزشی و اصل پانزدهم آموزش رایگان و اجباری در هشت سال نخستین تحصیل و اصل شانزدهم تغذیه رایگان برای کودکان خردسال در مدرسهها و تغذیه رایگان شیرخوارگان تا دو سالگی با مادران دست در دست همه جنبههای آموزش و پرورش کشور را زیر نظر دارند.
برنامههای کشورهای دیگر [ویرایش]
برنامهای که با اصل شانزدهم انقلاب سفید قابل مقایسه باشد در دنیا وجود ندارد. در اروپا شیر از طرف دولت سوبسید میشود و ارزانتر در اختیار کودکان در مدارس قرار میگیرد. در انگلستان ۱۹۴۶ شیر رایگان به همه دانش اموزان از دبستان تا دبیرستان تا سن هیجده سالگی داده شد. ۱۹۶۸ این برنامه تنها به دبستانها اختصاص یافت. و در سال ۱۹۷۱ مارگارت تاچر این برنامه را تنها برای کودکان تا هفت سال کاهش داد. در سال ۲۰۰۰ اتحادیه اروپا برنامه شیر در مدرسه را به اجرا در آورد. برای هر دانش آموز در هر روز مدرسهای، اتحادیه اروپا ۴، ۵ سنت برای یک پاکت شیر ۰، ۲۵ یارانه میدهد.
تغذیه رایگان در کشورهای دیگر برابر با ناهار رایگان در مدرسهها تعبیر میشود. در ایالات متحده امریکا بار نخست ۱۹۴۴ ناهار رایگان در مدرسهها تنها برای خانوادههای کم در امد معرفی شد. از ۱۹۴۶ پدر و مادران میبایستی مبلغی به مدرسه به پردازند و پس از چندی این برنامه بر چیده شد.
در فنلاند کشور اسکاندیناوی تغذیه رایگان به همه دانش اموزان دبستانی از سال ۱۹۴۸ تغذیه رایگان داده شد.
هند از سال ۲۸ نوامبر ۲۰۰۱ برنامه وسیع یک وعده ناهار را تصویب کرد تا به تواند کودکان خانوادههای فقیر را بدین تر تیب به دبستانها بکشد. این برنامه در اغاز در استان تمیل نادو اجرا شد و ۱۲۰ میلیون کودک را زیر پوشش خود گرفت. هدف اصلی این برنامه پشتبانی از کودکان از گرسنگی و کمبود تغذیه بود. هزینه این برنامه اکنون به ۱، ۲ میلیارد دلار رسیدهاست.
اسکاتلند : در سال ۱۳۸۷ یا ۲۰۰۷ تغذیه رایگان برای سه سال نخستین دبستان اغاز کرد. این پروژه که پروژه ازمایشی است در سال ۲۰۰۲ به پارلمان اسکاتلند عرضه شد ولی پارلمان ان را رد کرد.
در چهار جوب برنامه جهانی غذا ۲۵۰، ۰۰۰ دانش آموز در سراسر جهان یک وعده غذا رایگان در روز داده میشود.
منابع [ویرایش]
↑ محمد رضا پهلوی: به سوی تمدن بزرگ، کتاب و انتشارات پارس، چاپ سوم، لس انجلس، ۲۰۰۷، ص ۱۳۷
↑ محمد رضا پهلوی: پاسخ به تاریخ، انتشارات مردامروز، ۱۳۶۴، ص ۱۵۰ -۱۵۲
↑ محمد رضا پهلوی: به سوی تمدن بزرگ کتاب و انتشارات پارس، چاپ سوم، لس انجلس چاپ سوم، ۲۰۰۷، ص ۱۴۱ - ۱۴۴
ردههای صفحه: واژگان مدرسه | آموزش
Saturday, 23 July 2011
آزاد اندیشی: رضا پهلوی در طول این سه دهه گذشته، دو نسل کاملن جد...
آزاد اندیشی: رضا پهلوی در طول این سه دهه گذشته، دو نسل کاملن جد...: "۱۳۹۰ مرداد ۰۲ آنچه در این بخش میآید انتخابی از رادیو کوچه در بین رسانهها است. بابک آزادی / رهسا نیوز ساختار و مولفههای نظام سیاسی ایران ..."
رضا پهلوی در طول این سه دهه گذشته، دو نسل کاملن جدیدی وارد صحنه شدند
۱۳۹۰ مرداد ۰۲
آنچه در این بخش میآید انتخابی از رادیو کوچه در بین رسانهها است.
بابک آزادی / رهسا نیوز
ساختار و مولفههای نظام سیاسی ایران آینده چگونه باید باشد و نقش شما در این نظام چگونه خواهد بود؟
من در این برهه زمانی که بارها گفتم و باز دوباره تاکید میکنم که من یک هدف و یک وظیفه و یک رسالت برای خود مدعی نیستم و آنهم کمک کردن به نجات کشورم از این وضعیت وخیمی که در ان بسر میبریم، برای رسیدن به یک دموکراسی و اصل آزادی و حاکمیت مردم،در اصل در آینده ایران چه کسانی من الجمله خود من نقشی داشته باشم یا نداشته باشم باید واگذار بشود به انتخاب و خواسته مردم ایران که بشود به شکل آزادانه بتوان بیان کرد و آن هم در قالب یک انتخابات آزادی هست که به نظر من تعیین کننده آینده کشور میتواند باشد که به مفهوم تشکیل یک مجلس موسسانی که قانون اساسی آینده کشور،محتوای آن نظام و حتا شکل نظام را بررسی خواهد کرد و به رای عمومی خواهد گذاشت بنابراین تا ان زمانی که ما چنین شرایطی را در داخل ایران نداریم به نظر تنها رسالتی که هر ایرانی که آزادیخواه هست و به اصل دموکراسی و حقوق بشر اعتقاد دارد رسیدن به شرایطی است که در ان بتوان به رای آزادانه مردم رسید تعیین کننده سرنوشت همانا خود مردم ایران هستند و خواهند بود.
اصولن معتقد هستم و فکر کنم با تجربهای این 32 سال کاملن مشخص شده باشد برای هممیهنانمان که حکومت مذهبی در تضاد قرار میگیرد با اساس برابری و آزادی و دموکراسی،و این ارتباطی به خود مذهب ندارد و مذهب جای خودش را در تمام جوامع آزاد جهان امروز دارد و ما اتفاقا فکر میکنیم که بخشی از گرفتاری این هست که لطمه حکومت مذهبی لطمه زدن به خود مذهب هم بوده
اما از نظر اینکه من چه نوع نظامی را شایسته ایران میدانم ،اصولن معتقد هستم و فکر کنم با تجربهای این 32 سال کاملن مشخص شده باشد برای هممیهنانمان که حکومت مذهبی در تضاد قرار میگیرد با اساس برابری و آزادی و دموکراسی،و این ارتباطی به خود مذهب ندارد و مذهب جای خودش را در تمام جوامع آزاد جهان امروز دارد و ما اتفاقا فکر میکنیم که بخشی از گرفتاری این هست که لطمه حکومت مذهبی لطمه زدن به خود مذهب هم بوده کما اینکه همین اتفاق هم در ایران رخ داده بنابراین من آینده ایران را در قالب یک نظام سکولار میبینم ،سکولار به معنی جدایی مشخص و کامل دین از حکومت،و در گروه این هست که ما خواهیم توانست به یک حکومت دمودکراتیک و به حقوق بشر در ایران برسیم بهطوریکه مذهب جای خودش را میتواند داشته باشد و باز تاکید میکنم که نظر من به یک دیدگاه سکولار به هیچ وجه به معنی و مفهوم ضدیت با دین نیست و برعکس حتا به خاطر حفظ حرمت دین و نهادهای دینی است که من این حرف را میزنم و این باور را دارم. محتوای نظام پس بنابراین باید بر مبنای یک نظام سکولار پارلمانی باشد همانطور که در دموکراسیهای امروز جهان میبینیم و در فرم نهاییاش آن هم بستگی به سلیقه و شرایط آن مملکت دارد. شما امروز نمونههایش را هم در نظامهای پادشاهی-پارلمانی میبینید از ژاپن بگیرید تا سوئد و نروژ و بلژیک و هلند و اسپانیا و در مدلهای جمهوریش انواع و اقسام مدلها هستند مثل فرانسه، مثل آلمان، مثل امریکا، مثل هند، مثل اسراییل و مثل خیلی از کشورهای مختلف،که البته در قسمت نظامهای جمهوری، نظامهای متفاوتی هستند ولی در نظامهای پادشاهی پارلمانی دموکراتیک کم و بیش به همان فرم و شکل مشاهده میکنید. این انتخاب هم باز انتخابی هست که مردم آن مملکت یعنی مردم کشور ایران انتخاب بکنند برای خودشان که کدام نوع نظام را ترجیح میدهند و مناسبتر میدانند.امروز برای ما زمان بحث اینکه این یا آن و کدام بهتر است، نیست. آنچه که برای ما مطرح است قبول فقط یک مسئله کلیدی هست و آن اینکه آیا ما میتوانیم آن دموکراسی و آزادی تحت لوای نظام فعلی و حکومت فعلی برسیم و اگر نه؟ بدیل این حکومت چه میتواند باشد که منافع کل جامعه را تامین بکند. من با این دیدگاه هست که نظرات خودم را در این سالها بیان کردم و بر اساس این اصول هست که سهم خود در این مبارزه را پیش میبرم.
شما بارها در مصاحبه های خود بر حمایت از رهبران جنبش سبز اعلام حضور کردید،آیا واقعن شما حاضر به همکاری با آقایان موسوی و کروبی برای رسیدم مردم ایران به یک دموکراسی هستید؟و اعتراضات ایشان را به رسمیت میشناسید؟
بله، این را قبلن هم اعلام کردم و بار اول که این سوال اخص از من شد حدود دو ماه پیش یا سه ماه پیش بود که در یک برنامهای از صدای امریکا پخش شد که این سوال از من شد و من به این شکل پاسخ دادم که من با هر کسی که امروز من الجمله آقایان کروبی و موسوی و هر کسی که امروز پذیرای این اصل شدند که ما در جستجوی یک راه حل واقعی در ماورای نظام در قالب یک آلتیناتیو نظام سکولار بتوانیم بپردازیم هیچ مشکلی برای همکاری با هیچ فردی ندارم کما اینکه ممکنه از ایدولوژیها و سلیقههای مختلفی باشند. آنچه که نمیتوانم همکاری داشته باشم کسانی هستند که همچنان به دنبال اصلاح نظامی اصلاحناپذیر هستند برای اینکه من این کار را بیهوده و بینتیجه میبینم. بنابراین از این لحاظ اجازه بدهید کاملن شفاف پاسخهای لازم را داده باشم و در اینمورد با کسی تعارف ندارم.
دیدگاهتان در مورد فعالیت احزاب و نقش و تاثیر آنها در پیشبرد اهداف سیاسی یک کشور و رساندن مردم به یک دموکراسی چیست؟و شما در آینده نظام سیاسی ایران در مورد فعالیت احزاب به چه صورت میخواهید با آنها همکاری داشته باشید و آیا این فعالیتها را به رسمیت میشناسید؟
مسلمن، اصلن شما هیچ نظام دموکراتیکی را سراغ دارید که بدون حزب بتواند فعالیتهای انتخاباتی و رقابت در تشکیل قدرت و حکومت را انجام دهد؟ طبیعی است که نه. اصلن تحزب یکی از اولین حقوق انسانی و سیاسی افراد است طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر و اصولن در یک فرایند دموکراتیک. و بنظر من و به احتمال خیلی قوی من ایران آینده را یک ایران چند حزبی میبینم که انواع و اقسام احزاب بتوانند نکته نظرات و سلیقههای تفکرات مختلف را منعکس بکنند، بنابراین مسلمن بایستی مشوق این باشیم که برای خیلی فراتر از اصل قانون اساسی مملکت یا ساختارهای حکومتی که معمولن طبق معمول قوای سه گانه هستند در تقویت جامعه مدنی خیلی فراتر از نهادهای دولتی، نهادهای سیاسی باید کوشا و فعال باشند، احزاب که جای خود دارند، سندیکاهای کارگری، انواع و اقسام سازمانها و بنیادهای مختلفی هستند که در بخش غیرانتفاعی و در بخش غیردولتی، بهطور کلی تقویت جامعه مدنی را بر عهده دارند و اینها جز کلیت یک تصویری هست که باید از آینده ایران داشته باشیم که البته در بعد سیاسیاش احزاب هستند که بیشترین نقش را بر عهده دارند. و طبیعی است که از الان مشوق و پیشبینی احزاب آینده را داشته باشیم چرا این را میگویم برای اینکه نمونه مصر را میخواهم مثال بزنم، ببینید وقتی که یک خلا حکومتی پیش میاید اصولن اگر جامعه متکی نباشد به نیروهای دموکراتیک، که از طریق احزاب خودشان، نتوانند خودشان را در صحنه سیاسی نمایان کنند یک خلا سیاسی پیش میاید که خطری را ایجاد میکند برای نیروهای خواه فرصتطلب که اغلب آنها به احتمال قوی غیر دموکراتیک هستند و باز مملکت از یک مسیر دموکراتیک منحرف میشود و دچار گرفتاری میشود. و برای همین است که میگویم ما امروز میتوانیم تفکرات مختلفی را جستجو بکنیم و حتا پیشبینی موضعهای حزبیمان را هم بکنیم آنچه که منتها امروز مهم است و بر روی آن تاکید میکنم این است که تقدم را در یک هدف ملی در مفهوم فرا مذهبی و فرا مسلکی و فرا ایدئولوژییک بدهیم.
در این فاز ما میتوانیم فصل دموکراسی و حقوق بشر را مشوق باشیم با ذکر اهمیت اینکه کلیت نیروهای آزادیخواه و به مفهوم اخص کلمه دموکرات علیرغم اینکه از نظر دیدگاههایشان در قالب پورالیسم سیاسی اختلاف سلیقه و نطر دارند و هیچ ایرادی هم نداره که داشته باشند ولی در قالب یک هدف مشترک ملی بتوانند امروز با هم همکاری داشته باشند در این الویت. موقعی که ما منزلی داشته باشیم میتوانیم آن وقت سر رنگ کاغذ دیواری آن و موکت آن اختلاف سلیقه داشته باشیم اما تا هنوز خانه را نساختیم دعوا کردن سر رنگ موکت و کاغذ دیواری یک کار بیمعناست.
جناب آقای پهلوی بسیاری معتقدند شما در جایگاه یک فعال سیاسی و مخالف نظام سیاسی فعلی ایران آنطور که باید فعال عمل نکردید و منفعل بودید جواب شما به این گروه از عزیزان چیست؟
فکر میکنم برای کسانی که اطلاع داشتند از فعالیتهای ما از زمانی که اینکار را اغاز کردم که برمیگرده به نزدیک به سی و یک سال پیش، بدون اغرار به شما بگویم که تنها چیزی که در زندگیم داشتم فکر به ایران بود و دغدغه ایران و بهغیر از این کار دیگر و چیز دیگیری را انجام ندادم در طول این سی و یک سال، اما متاسفانه به علت محدودیتهای اطلاعرسانی و وسایل ارتباط جمعی برای انعکاس این فعالیتها، بسیاری از هم میهنانم شاید اطلاعات در ارتباط با آنچه من در این سالها انجام دادم نداشته باشند. اما این بهدلیل این نیست که من کاری نکرده باشم یا تلاشی نداشتم. ضمنن در نظر بگیرید که شرایطی که امروز در آن قرار داریم، بایستی این سی سال طی میشد و بسیار اتفاقات میافتاد تا زمینه کارهایی که بسیار موثرتر میتوانست باشد در این مرحله از کار فراهم بشود و در زمانیکه من اینکار را اغاز کردم بسیاری از نیروهایی که امروز با من از نزدیک همکاری میکنند، خیلی ببخشید از این اصطلاح استفاده میکنم سی سال پیش سایه من را با تیر میزدند بنابراین باید قبول کنیم که یک مقداری از کار استفاده از تجربه عینی است از شرایطی که بوده و یک تفکر آیندهنگر تا اینکه یک موضعگیریهایی نسبت به گذشته و بغضها و کینهها و درگیریهایی که در قدیم بوده اینها هم بایستی میگذشتیم تا اینکه کار همه ما را ساده تر بکند در جهت ایجاد همبستگی و همکاری که به نظر من نقش کلیدی و طبیعی شخصیتی مثل من هست در این از گذر گاه.
جناب آقای پهلوی برای اطلاع بیشتر مردم با عملکردهای شما، لطفن از آنچه که درطول این سی سال در مبارزات خودتان به فعل رساندید و همجنین از نتیجه عملکردهایتان بیشتر توضیح بدهید؟
فکر میکنم زمینه همکاری بیشتر، برخورد متمدنانه با صمیمیت و بدون موضعگیریهای تمامیتخواهی که من همیشه سعی کردم تجویز بکنم، توصیه بکنم و نصیحت بکنم امروز بالاخره کمکم دارد نتیجهاش بیشتر مشاهده میشود. توجه خاص من به داخل کشور و قبل از هر چیزی و بهخصوص به نسل امروز مملکت، نسلی که آینده ایران را تشکیل میدهد، نسلی که بیشترین منفعت را یا ضرر را ممکن است ببیند در موفقیت یا عدم موفقیت این حرکت، هزاران هزار ایرانیان گمنام یا بینامی که از دید من اینها هستند رهبران و تصمیمگیران و ادارهکنندگان آینده کشور، تقویت این نسل بوده، وصل کردن این نسل به یکدیگر، رساتر کردن خواستههاشون چه در سطح کشور چه در سطح بینالمللی علیالخصوص، و همیشه تلاش من این بوده که تا جایی که میتونم هر چه رساتر صدای هم میهنانمان را به جهانیان برسانم خواستههایشان را، باورهایشان را، وضعیتشان را، و بهر حال در حدی که میتوانستم در حد قابلیت یک انسان و امکاناتی که در اختیار داشتم، سعی کردم اینکار را انجام بدهم و فکر میکنم که اگر به کارنامه من در اینمورد نگاه بکنید، تعداد سخنرانیهایی که داشتم، مصاحبههایی که داشتم، دیدارهایی که داشتم، صحبتهایی که با سران مختلف کشورها و دولتهای خارجی چه به عنوان روسای کشورهای خارجی و چه به عنوان نمایندگان مجلس آن کشورها، احزاب سیاسیشان، روشنفکرانشان، بخش دانشگاهیشان و … که میتوانم لیست را ادامه بدهم و این را بهصورت مختصرتر ارایه میدهم، باری تمام این فعالیتها را سعی کردم در قالب این کاری که توجه را ببرم روی اصل قضیه و اینکه مسئله ایران در وهله اول نداشتن آزادی است و نقض حقوق بشر است و نبودن حاکمیت در دست مردم ان کشور، و آنچه که توقع و انتظار ما است از جهان اینکه از این خواسته مردم حمایت بکنند و در نظر بگیرند که خونشان از خون ایرانیان نه کمرنگتر هست و نه پر رنگتر و اگر یک اصولی را برای خودشان خواهان هستند در دنیای آزاد، این خواسته را بایستی برای کشورهایی مثل کشور ما یا کشورهایی که متاسفانه امروز دارای آزادیها نیستند خواهان باشند. به هر حال توجه را همیشه بردم روی اینکه حرف مردم ایران را بشنوید و سعی کنید که حامی خواستههای ملت کشورم باشید.
نسلی که امروز یعنی آخرین موج اعتراضی را میبینیم در یک نسلی که دیگر طاقت نیاورده و به این شکلی که واقعن جان بر کف در صحنه مبارزات پیش رفتند که مقدار زیادی از جنبش سبز هم مدیون این نهضت و تلاش و خطر کردن جوانان کشورمان هست اگه بخواهیم بگوییم که امروز چه چیزی را میشود اپوزیسیون نامید به نظر من خیلی فرق داره با گروهها یا تشکلها یا احزابی که فرض کنید سی سال پیش یا چهل سال پیش یا پنجاه سال پیش نقشی و یا فعالیتی داشتند
جناب اقای پهلوی همانطور که مستحضر هستید در طول این سی و یک سال ما هیچگاه شاهد اتحاد بین اپوزیسیون حتا به صورت مقطعی نبودیم و میدانم که شما در این راستا فعالیتهای زیادی داشتین ایا ابن فعالیتهای شما تا به حال ثمر داده و به مطلوب خودتان در این زمینه رسیدهاید ؟اگر نه علت آن چه بوده است؟
اجازه بدهید تا سوال را به نوعی دیگر برایتان پاسخ بدهم چون فکر میکنم مسئلهای که داشتیم در سالهای گذشته، قابل مقایسه با شرایط امروز مملکت نیست. ببینید باز میگویم که در طول این سه دهه گذشته، دو نسل کاملن جدیدی وارد صحنه شدند. نسلی که امروز یعنی آخرین موج اعتراضی را میبینیم در یک نسلی که دیگر طاقت نیاورده و به این شکلی که واقعن جان بر کف در صحنه مبارزات پیش رفتند که مقدار زیادی از جنبش سبز هم مدیون این نهضت و تلاش و خطر کردن جوانان کشورمان هست اگه بخواهیم بگوییم که امروز چه چیزی را میشود اپوزیسیون نامید به نظر من خیلی فرق داره با گروهها یا تشکلها یا احزابی که فرض کنید سی سال پیش یا چهل سال پیش یا پنجاه سال پیش نقشی و یا فعالیتی داشتند،من امروز اپوزیسیون را به مفهوم دیگری تعریف و توصیف میکنم، از دید من اپوزیسیون ایران عبارت است از انواع و اقسام گروهبندیهای اجتماعی در کشورمان که معرفین این بخشها گاهی در قالب سازمانها و ساختارهای سیاسی خودشان را بیان میکنند یا در فرماسیونها و گروهبندیهای فرض بکنید کارگری یا سندیکاها در حدی که نظام اجازه میدهد، یا به عنوان فعالین حقوق بشر یا به هر حال نمایندگان طیف و گروههای خودشان مثل اقوام مختلف، مذاهب مختلف و به این شکل من فکر نمی کنم که الزامن بایستی فکر کنیم که اگر قرار است امروز ایران اپوزیسیونی داشته باشد حتمن بایست به شکل گروههای دیروز یا احزاب دیروز معرفی بشوند، نمیگویم اینها هم نیستند ولی یک تحول فاحشی امروز در ایران رخ داده است اگر به داخل ایران نگاه بکنیم مسئله این است که این نهضتها خیلی گستردهتر شدند بدون اینکه الزامن مشخص باشند به مفهوم یک ساختار سازمانی یا حزبی خاص ، آن هم علتش این است که سرکوب شدید رژیم و خفگان کامل سیاسی وادار کرده جامعه را به این که به عناوین و اشکال مختلفی فعال باشند و به شکل زیر زمینیتر و پنهانیتری عمل بکنند به دلایل واضحش، بنابراین هماهنگی بین این نوع فعالیتها در داخل با آنچه که میتواند ما بقی گروهبندیها یا سازمانها و تشکلهای دیروز باشند در یک دیالوگی است که اگر اینها همدیگر را دریافت بکنند هر نوع تشکلی در خارج اگر چنین رابطه ارگانیکی را نداشته باشد به غیر از یک ویترین چینی مفهوم دیگری را نخواهد داشت بنابراین من به دنبال ویترین چینی هیچوقت نبودم ولی به دنبال این بودم که واقعن یک اتصال واقعی بهوجود بیاید و ایرانیانی که خارج از ایران هستند فقط در موقعیت حمایت از هم میهنانشان در داخل وارد صحنه بشوند ولی نه به عنوان یک قائم و یا به اصطلاح به مفهوم یک رییس و نه به عنوان یک قیم، بلکه به عنوان حامیان و پشتیبانیکنندگان.
این محیطی که الان در ایران است اجازه به این نمیدهد که هیچ نوع تشکلی در داخل ایران در مقابله با خود این نظام عملن بتونه دست بهکار بشود
البته به جایی داریم میرسیم به علتی که خود شما کاملن میدانید و دوستان میدانند، این محیطی که الان در ایران است اجازه به این نمیدهد که هیچ نوع تشکلی در داخل ایران در مقابله با خود این نظام عملن بتونه دست بهکار بشود و برای پر کردن این خلا به نظر میرسد که ابتدا لازم هست که در خارج ایران همبستگی و چنین ساختار هماهنگ شدهای که بتواند منعکسکننده نظرات طیفهای مختلف سیاسی کشور باشد بهشرطی که اینها بتوانند سر یک عده مواضع کلیدی توافق داشته باشند و بستر همکاری را بر اساس آن پیش ببرند ،تا به مرحله ایجاد فضای آزاد در مملکت برسیم و بتوانند بر آن مبنا با هم همکاری داشته باشند، نه بر مبنای ایدئولوژی و نه بر مبنای اینکه بخواهند از یک موضع حزبی و یا ایدئولوژیک با هم برخورد کنند، بلکه بر اساس یک برخورد و یک دید فراحزبی و فرامسلکی و با یک دید ملی به مفهوم منافع کل جامعه که الویت بدهند به این طرح تا این که بخواهند فقط نکته نظرات حزبی یا تفکر یا عقیدتی یا ایدئولوزیک خودشان پی ببرند. بنابراین میزان موفقیت یا عدم موفقیت در اصل بستگی مستقیم خواهد داشت به پاسخی که این جریانات فکری امروز به این مهم میدهند. من سعی کردم اصل قضیه رو به عنوان اینکه در الویت کجا است همیشه گوشزد بکنم و در گاهی اوقات متاسفانه خوب پیش نرفتیم و در بعضی مواقع خوب پیش رفتیم و امروز میتوانم به شما بگویم که دو فاکتور هست که کمک کرده به این روند، یکی اینکه اگر تا به حال همچنان نیروهایی بودند که در واقع یک پایشان اینطرف خط بود و یک پایشان انطرف خط، و هیچ موضع مشخصی و نهایی در ارتباط با اینکه آیا همچنان ما در فاز اصلاحطلبی و اصلاحات هستیم یا واقعا آینده را میخواهیم در ماورای این رژیم جستجو کنیم، این یک نکته است یک مقدار هم پدیدار شدن یک نسلی است که ببخشید اینطور میگویم اضافهبار دیروز را یدک نمیکشند و دیدشان نسبت به آینده است تا اینکه بخواهند برخوردهای سنتی یا دغدغهها و درگیریهایی که امروز اصلن موضوعیت ندارد برای نسل امروز همچنان مطرح بکنند که عاملی باشد برای نفاق تا اتحاد، بنابراین فکر میکنم این دو فاکتور باعث شده است خیلی بیشتر امروز در این مورد موفقیت حاصل بکنیم. آیا به فرم ایده الش رسیدیم؟. هنوز نه خیر، ولی فکر میکنم بسیار و به مراتب بهتر از هر زمان دیگری در این مورد و به شکل بسیار سریعتری داریم پیش میرویم که این علامت بسیار مثبتی است از دید من .
آنچه در این بخش میآید انتخابی از رادیو کوچه در بین رسانهها است.
بابک آزادی / رهسا نیوز
ساختار و مولفههای نظام سیاسی ایران آینده چگونه باید باشد و نقش شما در این نظام چگونه خواهد بود؟
من در این برهه زمانی که بارها گفتم و باز دوباره تاکید میکنم که من یک هدف و یک وظیفه و یک رسالت برای خود مدعی نیستم و آنهم کمک کردن به نجات کشورم از این وضعیت وخیمی که در ان بسر میبریم، برای رسیدن به یک دموکراسی و اصل آزادی و حاکمیت مردم،در اصل در آینده ایران چه کسانی من الجمله خود من نقشی داشته باشم یا نداشته باشم باید واگذار بشود به انتخاب و خواسته مردم ایران که بشود به شکل آزادانه بتوان بیان کرد و آن هم در قالب یک انتخابات آزادی هست که به نظر من تعیین کننده آینده کشور میتواند باشد که به مفهوم تشکیل یک مجلس موسسانی که قانون اساسی آینده کشور،محتوای آن نظام و حتا شکل نظام را بررسی خواهد کرد و به رای عمومی خواهد گذاشت بنابراین تا ان زمانی که ما چنین شرایطی را در داخل ایران نداریم به نظر تنها رسالتی که هر ایرانی که آزادیخواه هست و به اصل دموکراسی و حقوق بشر اعتقاد دارد رسیدن به شرایطی است که در ان بتوان به رای آزادانه مردم رسید تعیین کننده سرنوشت همانا خود مردم ایران هستند و خواهند بود.
اصولن معتقد هستم و فکر کنم با تجربهای این 32 سال کاملن مشخص شده باشد برای هممیهنانمان که حکومت مذهبی در تضاد قرار میگیرد با اساس برابری و آزادی و دموکراسی،و این ارتباطی به خود مذهب ندارد و مذهب جای خودش را در تمام جوامع آزاد جهان امروز دارد و ما اتفاقا فکر میکنیم که بخشی از گرفتاری این هست که لطمه حکومت مذهبی لطمه زدن به خود مذهب هم بوده
اما از نظر اینکه من چه نوع نظامی را شایسته ایران میدانم ،اصولن معتقد هستم و فکر کنم با تجربهای این 32 سال کاملن مشخص شده باشد برای هممیهنانمان که حکومت مذهبی در تضاد قرار میگیرد با اساس برابری و آزادی و دموکراسی،و این ارتباطی به خود مذهب ندارد و مذهب جای خودش را در تمام جوامع آزاد جهان امروز دارد و ما اتفاقا فکر میکنیم که بخشی از گرفتاری این هست که لطمه حکومت مذهبی لطمه زدن به خود مذهب هم بوده کما اینکه همین اتفاق هم در ایران رخ داده بنابراین من آینده ایران را در قالب یک نظام سکولار میبینم ،سکولار به معنی جدایی مشخص و کامل دین از حکومت،و در گروه این هست که ما خواهیم توانست به یک حکومت دمودکراتیک و به حقوق بشر در ایران برسیم بهطوریکه مذهب جای خودش را میتواند داشته باشد و باز تاکید میکنم که نظر من به یک دیدگاه سکولار به هیچ وجه به معنی و مفهوم ضدیت با دین نیست و برعکس حتا به خاطر حفظ حرمت دین و نهادهای دینی است که من این حرف را میزنم و این باور را دارم. محتوای نظام پس بنابراین باید بر مبنای یک نظام سکولار پارلمانی باشد همانطور که در دموکراسیهای امروز جهان میبینیم و در فرم نهاییاش آن هم بستگی به سلیقه و شرایط آن مملکت دارد. شما امروز نمونههایش را هم در نظامهای پادشاهی-پارلمانی میبینید از ژاپن بگیرید تا سوئد و نروژ و بلژیک و هلند و اسپانیا و در مدلهای جمهوریش انواع و اقسام مدلها هستند مثل فرانسه، مثل آلمان، مثل امریکا، مثل هند، مثل اسراییل و مثل خیلی از کشورهای مختلف،که البته در قسمت نظامهای جمهوری، نظامهای متفاوتی هستند ولی در نظامهای پادشاهی پارلمانی دموکراتیک کم و بیش به همان فرم و شکل مشاهده میکنید. این انتخاب هم باز انتخابی هست که مردم آن مملکت یعنی مردم کشور ایران انتخاب بکنند برای خودشان که کدام نوع نظام را ترجیح میدهند و مناسبتر میدانند.امروز برای ما زمان بحث اینکه این یا آن و کدام بهتر است، نیست. آنچه که برای ما مطرح است قبول فقط یک مسئله کلیدی هست و آن اینکه آیا ما میتوانیم آن دموکراسی و آزادی تحت لوای نظام فعلی و حکومت فعلی برسیم و اگر نه؟ بدیل این حکومت چه میتواند باشد که منافع کل جامعه را تامین بکند. من با این دیدگاه هست که نظرات خودم را در این سالها بیان کردم و بر اساس این اصول هست که سهم خود در این مبارزه را پیش میبرم.
شما بارها در مصاحبه های خود بر حمایت از رهبران جنبش سبز اعلام حضور کردید،آیا واقعن شما حاضر به همکاری با آقایان موسوی و کروبی برای رسیدم مردم ایران به یک دموکراسی هستید؟و اعتراضات ایشان را به رسمیت میشناسید؟
بله، این را قبلن هم اعلام کردم و بار اول که این سوال اخص از من شد حدود دو ماه پیش یا سه ماه پیش بود که در یک برنامهای از صدای امریکا پخش شد که این سوال از من شد و من به این شکل پاسخ دادم که من با هر کسی که امروز من الجمله آقایان کروبی و موسوی و هر کسی که امروز پذیرای این اصل شدند که ما در جستجوی یک راه حل واقعی در ماورای نظام در قالب یک آلتیناتیو نظام سکولار بتوانیم بپردازیم هیچ مشکلی برای همکاری با هیچ فردی ندارم کما اینکه ممکنه از ایدولوژیها و سلیقههای مختلفی باشند. آنچه که نمیتوانم همکاری داشته باشم کسانی هستند که همچنان به دنبال اصلاح نظامی اصلاحناپذیر هستند برای اینکه من این کار را بیهوده و بینتیجه میبینم. بنابراین از این لحاظ اجازه بدهید کاملن شفاف پاسخهای لازم را داده باشم و در اینمورد با کسی تعارف ندارم.
دیدگاهتان در مورد فعالیت احزاب و نقش و تاثیر آنها در پیشبرد اهداف سیاسی یک کشور و رساندن مردم به یک دموکراسی چیست؟و شما در آینده نظام سیاسی ایران در مورد فعالیت احزاب به چه صورت میخواهید با آنها همکاری داشته باشید و آیا این فعالیتها را به رسمیت میشناسید؟
مسلمن، اصلن شما هیچ نظام دموکراتیکی را سراغ دارید که بدون حزب بتواند فعالیتهای انتخاباتی و رقابت در تشکیل قدرت و حکومت را انجام دهد؟ طبیعی است که نه. اصلن تحزب یکی از اولین حقوق انسانی و سیاسی افراد است طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر و اصولن در یک فرایند دموکراتیک. و بنظر من و به احتمال خیلی قوی من ایران آینده را یک ایران چند حزبی میبینم که انواع و اقسام احزاب بتوانند نکته نظرات و سلیقههای تفکرات مختلف را منعکس بکنند، بنابراین مسلمن بایستی مشوق این باشیم که برای خیلی فراتر از اصل قانون اساسی مملکت یا ساختارهای حکومتی که معمولن طبق معمول قوای سه گانه هستند در تقویت جامعه مدنی خیلی فراتر از نهادهای دولتی، نهادهای سیاسی باید کوشا و فعال باشند، احزاب که جای خود دارند، سندیکاهای کارگری، انواع و اقسام سازمانها و بنیادهای مختلفی هستند که در بخش غیرانتفاعی و در بخش غیردولتی، بهطور کلی تقویت جامعه مدنی را بر عهده دارند و اینها جز کلیت یک تصویری هست که باید از آینده ایران داشته باشیم که البته در بعد سیاسیاش احزاب هستند که بیشترین نقش را بر عهده دارند. و طبیعی است که از الان مشوق و پیشبینی احزاب آینده را داشته باشیم چرا این را میگویم برای اینکه نمونه مصر را میخواهم مثال بزنم، ببینید وقتی که یک خلا حکومتی پیش میاید اصولن اگر جامعه متکی نباشد به نیروهای دموکراتیک، که از طریق احزاب خودشان، نتوانند خودشان را در صحنه سیاسی نمایان کنند یک خلا سیاسی پیش میاید که خطری را ایجاد میکند برای نیروهای خواه فرصتطلب که اغلب آنها به احتمال قوی غیر دموکراتیک هستند و باز مملکت از یک مسیر دموکراتیک منحرف میشود و دچار گرفتاری میشود. و برای همین است که میگویم ما امروز میتوانیم تفکرات مختلفی را جستجو بکنیم و حتا پیشبینی موضعهای حزبیمان را هم بکنیم آنچه که منتها امروز مهم است و بر روی آن تاکید میکنم این است که تقدم را در یک هدف ملی در مفهوم فرا مذهبی و فرا مسلکی و فرا ایدئولوژییک بدهیم.
در این فاز ما میتوانیم فصل دموکراسی و حقوق بشر را مشوق باشیم با ذکر اهمیت اینکه کلیت نیروهای آزادیخواه و به مفهوم اخص کلمه دموکرات علیرغم اینکه از نظر دیدگاههایشان در قالب پورالیسم سیاسی اختلاف سلیقه و نطر دارند و هیچ ایرادی هم نداره که داشته باشند ولی در قالب یک هدف مشترک ملی بتوانند امروز با هم همکاری داشته باشند در این الویت. موقعی که ما منزلی داشته باشیم میتوانیم آن وقت سر رنگ کاغذ دیواری آن و موکت آن اختلاف سلیقه داشته باشیم اما تا هنوز خانه را نساختیم دعوا کردن سر رنگ موکت و کاغذ دیواری یک کار بیمعناست.
جناب آقای پهلوی بسیاری معتقدند شما در جایگاه یک فعال سیاسی و مخالف نظام سیاسی فعلی ایران آنطور که باید فعال عمل نکردید و منفعل بودید جواب شما به این گروه از عزیزان چیست؟
فکر میکنم برای کسانی که اطلاع داشتند از فعالیتهای ما از زمانی که اینکار را اغاز کردم که برمیگرده به نزدیک به سی و یک سال پیش، بدون اغرار به شما بگویم که تنها چیزی که در زندگیم داشتم فکر به ایران بود و دغدغه ایران و بهغیر از این کار دیگر و چیز دیگیری را انجام ندادم در طول این سی و یک سال، اما متاسفانه به علت محدودیتهای اطلاعرسانی و وسایل ارتباط جمعی برای انعکاس این فعالیتها، بسیاری از هم میهنانم شاید اطلاعات در ارتباط با آنچه من در این سالها انجام دادم نداشته باشند. اما این بهدلیل این نیست که من کاری نکرده باشم یا تلاشی نداشتم. ضمنن در نظر بگیرید که شرایطی که امروز در آن قرار داریم، بایستی این سی سال طی میشد و بسیار اتفاقات میافتاد تا زمینه کارهایی که بسیار موثرتر میتوانست باشد در این مرحله از کار فراهم بشود و در زمانیکه من اینکار را اغاز کردم بسیاری از نیروهایی که امروز با من از نزدیک همکاری میکنند، خیلی ببخشید از این اصطلاح استفاده میکنم سی سال پیش سایه من را با تیر میزدند بنابراین باید قبول کنیم که یک مقداری از کار استفاده از تجربه عینی است از شرایطی که بوده و یک تفکر آیندهنگر تا اینکه یک موضعگیریهایی نسبت به گذشته و بغضها و کینهها و درگیریهایی که در قدیم بوده اینها هم بایستی میگذشتیم تا اینکه کار همه ما را ساده تر بکند در جهت ایجاد همبستگی و همکاری که به نظر من نقش کلیدی و طبیعی شخصیتی مثل من هست در این از گذر گاه.
جناب آقای پهلوی برای اطلاع بیشتر مردم با عملکردهای شما، لطفن از آنچه که درطول این سی سال در مبارزات خودتان به فعل رساندید و همجنین از نتیجه عملکردهایتان بیشتر توضیح بدهید؟
فکر میکنم زمینه همکاری بیشتر، برخورد متمدنانه با صمیمیت و بدون موضعگیریهای تمامیتخواهی که من همیشه سعی کردم تجویز بکنم، توصیه بکنم و نصیحت بکنم امروز بالاخره کمکم دارد نتیجهاش بیشتر مشاهده میشود. توجه خاص من به داخل کشور و قبل از هر چیزی و بهخصوص به نسل امروز مملکت، نسلی که آینده ایران را تشکیل میدهد، نسلی که بیشترین منفعت را یا ضرر را ممکن است ببیند در موفقیت یا عدم موفقیت این حرکت، هزاران هزار ایرانیان گمنام یا بینامی که از دید من اینها هستند رهبران و تصمیمگیران و ادارهکنندگان آینده کشور، تقویت این نسل بوده، وصل کردن این نسل به یکدیگر، رساتر کردن خواستههاشون چه در سطح کشور چه در سطح بینالمللی علیالخصوص، و همیشه تلاش من این بوده که تا جایی که میتونم هر چه رساتر صدای هم میهنانمان را به جهانیان برسانم خواستههایشان را، باورهایشان را، وضعیتشان را، و بهر حال در حدی که میتوانستم در حد قابلیت یک انسان و امکاناتی که در اختیار داشتم، سعی کردم اینکار را انجام بدهم و فکر میکنم که اگر به کارنامه من در اینمورد نگاه بکنید، تعداد سخنرانیهایی که داشتم، مصاحبههایی که داشتم، دیدارهایی که داشتم، صحبتهایی که با سران مختلف کشورها و دولتهای خارجی چه به عنوان روسای کشورهای خارجی و چه به عنوان نمایندگان مجلس آن کشورها، احزاب سیاسیشان، روشنفکرانشان، بخش دانشگاهیشان و … که میتوانم لیست را ادامه بدهم و این را بهصورت مختصرتر ارایه میدهم، باری تمام این فعالیتها را سعی کردم در قالب این کاری که توجه را ببرم روی اصل قضیه و اینکه مسئله ایران در وهله اول نداشتن آزادی است و نقض حقوق بشر است و نبودن حاکمیت در دست مردم ان کشور، و آنچه که توقع و انتظار ما است از جهان اینکه از این خواسته مردم حمایت بکنند و در نظر بگیرند که خونشان از خون ایرانیان نه کمرنگتر هست و نه پر رنگتر و اگر یک اصولی را برای خودشان خواهان هستند در دنیای آزاد، این خواسته را بایستی برای کشورهایی مثل کشور ما یا کشورهایی که متاسفانه امروز دارای آزادیها نیستند خواهان باشند. به هر حال توجه را همیشه بردم روی اینکه حرف مردم ایران را بشنوید و سعی کنید که حامی خواستههای ملت کشورم باشید.
نسلی که امروز یعنی آخرین موج اعتراضی را میبینیم در یک نسلی که دیگر طاقت نیاورده و به این شکلی که واقعن جان بر کف در صحنه مبارزات پیش رفتند که مقدار زیادی از جنبش سبز هم مدیون این نهضت و تلاش و خطر کردن جوانان کشورمان هست اگه بخواهیم بگوییم که امروز چه چیزی را میشود اپوزیسیون نامید به نظر من خیلی فرق داره با گروهها یا تشکلها یا احزابی که فرض کنید سی سال پیش یا چهل سال پیش یا پنجاه سال پیش نقشی و یا فعالیتی داشتند
جناب اقای پهلوی همانطور که مستحضر هستید در طول این سی و یک سال ما هیچگاه شاهد اتحاد بین اپوزیسیون حتا به صورت مقطعی نبودیم و میدانم که شما در این راستا فعالیتهای زیادی داشتین ایا ابن فعالیتهای شما تا به حال ثمر داده و به مطلوب خودتان در این زمینه رسیدهاید ؟اگر نه علت آن چه بوده است؟
اجازه بدهید تا سوال را به نوعی دیگر برایتان پاسخ بدهم چون فکر میکنم مسئلهای که داشتیم در سالهای گذشته، قابل مقایسه با شرایط امروز مملکت نیست. ببینید باز میگویم که در طول این سه دهه گذشته، دو نسل کاملن جدیدی وارد صحنه شدند. نسلی که امروز یعنی آخرین موج اعتراضی را میبینیم در یک نسلی که دیگر طاقت نیاورده و به این شکلی که واقعن جان بر کف در صحنه مبارزات پیش رفتند که مقدار زیادی از جنبش سبز هم مدیون این نهضت و تلاش و خطر کردن جوانان کشورمان هست اگه بخواهیم بگوییم که امروز چه چیزی را میشود اپوزیسیون نامید به نظر من خیلی فرق داره با گروهها یا تشکلها یا احزابی که فرض کنید سی سال پیش یا چهل سال پیش یا پنجاه سال پیش نقشی و یا فعالیتی داشتند،من امروز اپوزیسیون را به مفهوم دیگری تعریف و توصیف میکنم، از دید من اپوزیسیون ایران عبارت است از انواع و اقسام گروهبندیهای اجتماعی در کشورمان که معرفین این بخشها گاهی در قالب سازمانها و ساختارهای سیاسی خودشان را بیان میکنند یا در فرماسیونها و گروهبندیهای فرض بکنید کارگری یا سندیکاها در حدی که نظام اجازه میدهد، یا به عنوان فعالین حقوق بشر یا به هر حال نمایندگان طیف و گروههای خودشان مثل اقوام مختلف، مذاهب مختلف و به این شکل من فکر نمی کنم که الزامن بایستی فکر کنیم که اگر قرار است امروز ایران اپوزیسیونی داشته باشد حتمن بایست به شکل گروههای دیروز یا احزاب دیروز معرفی بشوند، نمیگویم اینها هم نیستند ولی یک تحول فاحشی امروز در ایران رخ داده است اگر به داخل ایران نگاه بکنیم مسئله این است که این نهضتها خیلی گستردهتر شدند بدون اینکه الزامن مشخص باشند به مفهوم یک ساختار سازمانی یا حزبی خاص ، آن هم علتش این است که سرکوب شدید رژیم و خفگان کامل سیاسی وادار کرده جامعه را به این که به عناوین و اشکال مختلفی فعال باشند و به شکل زیر زمینیتر و پنهانیتری عمل بکنند به دلایل واضحش، بنابراین هماهنگی بین این نوع فعالیتها در داخل با آنچه که میتواند ما بقی گروهبندیها یا سازمانها و تشکلهای دیروز باشند در یک دیالوگی است که اگر اینها همدیگر را دریافت بکنند هر نوع تشکلی در خارج اگر چنین رابطه ارگانیکی را نداشته باشد به غیر از یک ویترین چینی مفهوم دیگری را نخواهد داشت بنابراین من به دنبال ویترین چینی هیچوقت نبودم ولی به دنبال این بودم که واقعن یک اتصال واقعی بهوجود بیاید و ایرانیانی که خارج از ایران هستند فقط در موقعیت حمایت از هم میهنانشان در داخل وارد صحنه بشوند ولی نه به عنوان یک قائم و یا به اصطلاح به مفهوم یک رییس و نه به عنوان یک قیم، بلکه به عنوان حامیان و پشتیبانیکنندگان.
این محیطی که الان در ایران است اجازه به این نمیدهد که هیچ نوع تشکلی در داخل ایران در مقابله با خود این نظام عملن بتونه دست بهکار بشود
البته به جایی داریم میرسیم به علتی که خود شما کاملن میدانید و دوستان میدانند، این محیطی که الان در ایران است اجازه به این نمیدهد که هیچ نوع تشکلی در داخل ایران در مقابله با خود این نظام عملن بتونه دست بهکار بشود و برای پر کردن این خلا به نظر میرسد که ابتدا لازم هست که در خارج ایران همبستگی و چنین ساختار هماهنگ شدهای که بتواند منعکسکننده نظرات طیفهای مختلف سیاسی کشور باشد بهشرطی که اینها بتوانند سر یک عده مواضع کلیدی توافق داشته باشند و بستر همکاری را بر اساس آن پیش ببرند ،تا به مرحله ایجاد فضای آزاد در مملکت برسیم و بتوانند بر آن مبنا با هم همکاری داشته باشند، نه بر مبنای ایدئولوژی و نه بر مبنای اینکه بخواهند از یک موضع حزبی و یا ایدئولوژیک با هم برخورد کنند، بلکه بر اساس یک برخورد و یک دید فراحزبی و فرامسلکی و با یک دید ملی به مفهوم منافع کل جامعه که الویت بدهند به این طرح تا این که بخواهند فقط نکته نظرات حزبی یا تفکر یا عقیدتی یا ایدئولوزیک خودشان پی ببرند. بنابراین میزان موفقیت یا عدم موفقیت در اصل بستگی مستقیم خواهد داشت به پاسخی که این جریانات فکری امروز به این مهم میدهند. من سعی کردم اصل قضیه رو به عنوان اینکه در الویت کجا است همیشه گوشزد بکنم و در گاهی اوقات متاسفانه خوب پیش نرفتیم و در بعضی مواقع خوب پیش رفتیم و امروز میتوانم به شما بگویم که دو فاکتور هست که کمک کرده به این روند، یکی اینکه اگر تا به حال همچنان نیروهایی بودند که در واقع یک پایشان اینطرف خط بود و یک پایشان انطرف خط، و هیچ موضع مشخصی و نهایی در ارتباط با اینکه آیا همچنان ما در فاز اصلاحطلبی و اصلاحات هستیم یا واقعا آینده را میخواهیم در ماورای این رژیم جستجو کنیم، این یک نکته است یک مقدار هم پدیدار شدن یک نسلی است که ببخشید اینطور میگویم اضافهبار دیروز را یدک نمیکشند و دیدشان نسبت به آینده است تا اینکه بخواهند برخوردهای سنتی یا دغدغهها و درگیریهایی که امروز اصلن موضوعیت ندارد برای نسل امروز همچنان مطرح بکنند که عاملی باشد برای نفاق تا اتحاد، بنابراین فکر میکنم این دو فاکتور باعث شده است خیلی بیشتر امروز در این مورد موفقیت حاصل بکنیم. آیا به فرم ایده الش رسیدیم؟. هنوز نه خیر، ولی فکر میکنم بسیار و به مراتب بهتر از هر زمان دیگری در این مورد و به شکل بسیار سریعتری داریم پیش میرویم که این علامت بسیار مثبتی است از دید من .
ایران: ارائۀ قابلیت ها، از طریق آزادی، دموکراسی و حقوق بشر

خانم ها و آقایان عصربخیر.
از اینکه امشب با شما در اینجا هستم و این فرصت را دارم که سمپزیوم میلتون اس. آیزنهاور را مورد خطاب قرار دهم بسیار خوشوقتم. می خواهم از محمد السعید، دنیل کالدرون و نیکی اکرمن برای خوشآمد گفتن به اینجانب برای سخنرانی امشب تشکر ویژه کنم.
کانون سلسله نشست های امسال، اهمیت ویژه ای برای من و هم میهنانم در ایران دارد. همان گونه که این نشست ها نیز نشان می دهند، فناوری و ارتباطات امکان تعاملات تازه را فراهم می کند؛ و همان گونه که شما نیز اشاره کردید جوانان مترقی امروز چه تاثیری بر حرکت های سیاسی گذاشته اند- امروز جوانان ایران با استفادۀ عملی ازاین ابزارها، نارضایتی خود را ابراز داشته و رژیم را در جهت تغییر وادار کرده اند.
امشب ما اینجا هستیم تا از آرمان میلیون ها ایرانی بگوییم که همانا تحقق آزادی، دموکراسی و حقوق بشر است. این مسئله ابعاد حماسی دارد، اما باتوجه به وقت کوتاه گردهمایی امشب، می خواهم به جای امتیازات بارز آرمان جمعی خود برای رسیدن به این هدف، افکار وعقاید خود دربارۀ راه و مسیر حرکت را مطرح کنم.
اما پیش از آنکه از آیندۀ مردم خود بگویم، می خواهم با شما مروری کوتاه بر بخشی از تاریخچۀ غم انگیز اخیر آن داشته باشم.
تغییرات ویرانگری که رژیم مذهبی در طی سی سال گذشته در کشور من و منطقه ایجاد کرد، بی درنگ انجام شد و با استقرار رژیم انقلابی در ایران بی ثباتی در منطقه شکل گرفت و آماده شد برای انجام ماموریت اولیۀ خود که صدور تعبیر خاصی از قوانین اسلامی و انقلاب ورای مرزهای خود با هدف قرار دادن خاورمیانه در مرحلۀ نخست بود.
تحریکات رژیم روحانی، کینه جوی ایران، صدام حسین، را قادر ساخت با استفاده از هرج و مرج روزهای اولیۀ انقلاب به ایران حمله کند و در سپتامبر سال ۱۹۸۰ به مناطق ارزشمند استراتژیک درون ایران تجاوز نماید. این حمله به جنگ طولانی و فجیع هشت ساله ای منجر شد که تلفات سنگینی برای طرفین و میلیون ها مجروح و معلول و آواره به سبب ویرانی شهرها و دهات را بهمراه داشت.
در شرق ایران، جمهوری شوروی سابق فرصت یافت تا به همسایۀ ما افغانستان حمله و آن کشور را تصرف کند. این نیز به یک دهه درگیری خونبار و از دست دادن بی حد و حصر جان برادران افغان ما، ویرانی شهرها و اقتصاد آنان، و همزمان با آن، ظهور طالبان، پیدایش القاعده، و نهایتا به فاجعۀ یازده سپتامبر در ایالات متحد امریکا انجامید.
آیت اله روح اله خمینی و رژیم روحانی ایران از همان نخستین روزهای آغازین، اقدام به مبارزه طلبیدن و بدنام ساختن غرب کردند. خمینی در داخل ایران شروع به خنثی سازی آنچه "مسموم سازی غربی" جامعۀ مدرن ایران دهۀ ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ می نامید، کرد. بیرون از مرزهای ایران، خمینی سرود "ضدامپریالیستی" در منطقه ترویج داد. این هدف ساده ای بود: فشار آوردن بر امریکا و خارج ساختن آن از منطقه، به ویژه از کشورهای همسایه تولید کنندۀ نفت.
خمینی و رژیم مذهبی با خودخواهی و جنون تلاش کردند جنگ ایران و عراق را با خیال آزادسازی بیت المقدس از طریق کربلا (با نامگذاری روز قدس) توسعه دهند. در کانون این جبهۀ ایدئولوژیک، آرزوی خمینی بسط قلمرو منطقۀ نفوذ خود در خاور نزدیک، با هدف قراردادن مردم لبنان و فلسطین، بود. ظهور حزب الله، که زاییدۀ افکار مستقیم رژیم آخوندی بود، نیز بخشی از استراتژی بزرگ تحمیل هژمونی منطقه ای زیر سلطه و امر وی بود. این برنامه، هم پیمان استراتژیک وی، حافظ اسد سوریه، را نیز شامل می شد که رژیم آخوندی با هم دستی وی هنر استخدام، فتنه انگیزی و تحریک مستقیم کشورهای همسایه را به حد اعلای خود رساند؛ که به معنای گسترش "خط دفاع خارجی" در برابر نیروهای غرب بود.
در تلاشی مستمر برای ناامید کردن امریکا و نیز فشار آوردن بر هم پیمانان منطقه ای آن، رژیم آخوندی در سه دهه حکومت خود به نحو سیستماتیکی شبه نظامی های تندرو و گروه های مختلف تروریستی را مستقیم یا غیرمستقیم در هر مکان و زمانی که خواسته است با پشتیبانی مالی مسلح نموده، و آموزش داده و در حقیقت الهام بخش آنان بوده است تا در خاورمیانه تنش ایجاد کنند و با فرمانبری خود از این رژیم، هدایت و کنترل درگیری ها در منطقه را به دست داشته باشد.
درک این نکته بسیار ضروری است که رژیم آخوندی درپی به چالش کشیدن امریکا و هم پیمانان منطقه ای آن بود (و همچنان هست) تا توجه افکار عمومی را از سیاست های شنیع خود در سرکوب مداوم و ایجاد فضای رعب و وحشت در میان هم میهنان ایرانی من منحرف کند. درحالیکه رژیم آخوندی از منابع ارزشمند ملی ما برای صدور انقلاب استفاده می کند، مردم ایران از تامین نیازهای اولیۀ خود نیز محروم مانده اند و با حرکتی پُرشتاب، استانداردهای زندگی خود را که زمانی مایۀ غبطۀ جهانیان بود از دست می دهند و تحت ظلم و ستم دائمی زندگی می کنند.
طولی نکشید که اکثر ایرانیان، شامل کسانی که به "انقلاب خمینی" باور داشته و به آن کمک کردند، نیز سرخورده شدند. مقاومت و شکل های اولیۀ مقابله با رژیم سریع و در همان شرایط جنگی آغاز شد و ایران را با از هم گسیختگی روبرو کرد. نخست، زنان باشهامت ایران به پا خاستند که از همان آغاز ورود این رژیم سخت ترین و خشن ترین رفتارها را تحمل کردند. امروز، این خونِ بچه های همان پدران و مادران شجاع است که بر سنگفرش خیابان های ایران جاری می شود.
در این سه دهۀ گذشته، در تلاش راسخ خود برای دستیابی به آزادی متاسفانه شاهد سرکوب، تحقیر، جنایت، شکنجه، سنگسار در ملاء عام، به دار آویختن و اعدام های بیشماری بوده ایم، که فصل همیشگی داستان خونبار این رژیم است. اما دنیا تا حد زیادی از داستان غم انگیز ما بیخبر یا نسبت به آن بی توجه بود و اغلب نمی توانست آن سوی گفتار دوگانه نمای توتالیتر آن را ببیند.
اغلب، دولت های غربی مشغول یافتن راه هایی برای تجارت و معامله با ملاهای حاکم بودند، و بنابر عادت، نقض فاحش حقوق بشر در ایران را نمی دیدند، و چشم خود را بر خشونت هایی مانند ترور مخالفان و معترضان به رژیم در کشورهای خارجی، بسته بودند.
برخلاف سکوت جهانیان در برابر سی سال ظلم و ستم این رژیم، در دهۀ ۱۹۷۰ مخالفت های سازماندهی شده ای مستقیما علیه دولت پدر من صورت می گرفت. تفاوت نمی تواند بیش از این روشن یا آزاردهنده باشد. به نظر می رسید دنیا کاملا هماهنگ و نگران مسئلۀ حقوق بشر در کشور من بود. امروز، با قبرستان های آباد سی ساله و شمار دیگری که در ایران در انتظار مرگ به سر می برند، سکوت جهانی بر این شقاوت خیرکننده در نقض حقوق بشر توسط رژیمی که خود را مذهبی می داند، حیرت آور و ناامید کننده است. برای من و بسیاری از هم میهنان من ناراحت کننده و ناامید کننده است که به این نتیجه برسیم که استانداردهای بین المللی حقوق بشر از آغاز تاسیس تنها حکومت دینی دنیا، تا این حد ساده و خفیف عمل می کند.
در ماه های اخیر، لحن دنیا شروع به تغییر کرده است، چراکه این رژیم به هیچ روی پاسخگوی قطعنامه ها و درخواست های سازمان ملل متحد نیست. به تازگی، کلینتون، وزیر امور خارجه، حقوق بشر را به عنوان یک فاکتور برانگیزاننده در تحریم های هدفمند خود علیه هشت نفر از سیاستمداران جمهوری اسلامی عنوان کرد. بحران انسانی درون ایران، با هزاران پناهندۀ سیاسی که در وضعیت نابسامانی بسر می برند، اکنون از مرزهای آن خارج شده است. این پناهندگان که تحت شکنجه های شدید در ایران بوده اند، شاهدان خوبی بر نقض حقوق بشر رژیم آخوندی هستند و رسانه ها باید صدای آنان را بشنوند.
در طول سالیان گذشته، جلسات بیشماری با سران کشورها، اعضای برجستۀ هیئت های قانونگزار بین المللی، مانند مجلس اعیان انگلیس، کنگرۀ امریکا، و پارلمان اروپا داشته ام که در آنها نسبت به این حقیقت اجتناب ناپذیر هشدار داده ام که دیر یا زود استبداد، تندروی، نظامی گری و تروریسم رژیم آخوندی در ایران به فراسوی خاورمیانه کشیده خواهد شد. متاسفانه، تاریخ شاهد انتقال چنین ایدئولوژی هایی نه تنها به اروپا بلکه حتی به اینجا یعنی امریکا نیز بوده است. دنیا به ندرت توانسته است چنین مشکلاتی را نه فقط به صورت منطقه ای یا اختلاف بین مسلمانان ببیند. ندای "جهاد" تنها از مساجد دمشق یا بیروت برنمی خیزد. این فریادها از حومه های پاریس، لندن و مادرید نیز به گوش می رسد. به تازگی شاهد شکست توطئۀ جهاد برای انفجار بمب در میدان تایمز نیویورک بودیم و اکنون کل قارۀ اروپا در تهدید ترور قرار دارد.
و حالا می توان رکورد تازه ای به کارنامۀ رژیم خون آشام آخوندها اضافه کرد: برنامۀ هسته ای ایران.
به نظر می درسد درحالی که دنیا نسبت به نقض فاحش حقوق بشر در ایران یا صدور جنگ طلبی رژیم آخوندها در ایران بی تفاوت است، ناگهان تلاش های هسته ای ایران توجه دنیا را به خود جلب کرده است. دنیا نسبت به ترکیب مرگبار حمایت از تروریسم و سرمایگزاری نظامی ایران و انگشت این رژیم بر ماشۀ هسته ای بیدار شده است.
مسئلۀ هسته ای به اولویت درجه یک برای ارسال دیپلمات ها از پایتخت های غربی و ملل متحد تبدیل شده است. اما، من اینجا هستم تا به شما بگویم مسئلۀ هسته ای از مسائل مهم و قوی برای برانگیختن شهروندان ایرانی نیست، که فلاکت اقتصادی و شرایط حقوق بشر خود را توجیهی نیرومند برای ضدیت با رژیم آخوندی می دانند.
در آخر اینکه، برخی دولت ها موضعی سخت تر در برابر این رژیم اتخاذ کرده و اعتراضات مردم در درون و بیرون ایران را منعکس می کنند. این تغییر مثبت رویدادها در نتیجۀ شکست مفتضحانۀ انتخابات یک سال گذشتۀ ایران، امکان ظهور و بروز "جنبش سبز" را فراهم کرده است.
برای نخستین بار در سه دهۀ گذشته، دنیا نگاهی نزدیک تر و عمیق تر به ایران و ایرانیان دارد. مطبوعات و رسانه های جهان، یوتیوب و تویتر نقش بزرگی در آشکارسازی تصاویر تلاش های مردم علیه سرکوبگران دارند و جهان را از آرمان های واقعی آنان آگاه کرده اند. به طور چشمگیر و یک شبه، جهان شاهد برداشته شدن دو نقاب بود: نقاب دوگانگی گفتار رژیم اصلاح طلب جعلی؛ و نقاب ملت ایران برای رساندن فریاد اعتراض خود به جهان علیه رژیم توتالیتر و مستبد.
چه باید کرد؟
دیپلماسی با تمام تلاش های بی وقفۀ خود نتوانست این رژیم را به هیچ نحوی تغییر دهد. در عوض، این رژیم به تاکتیک های عریض و طویل خود همزمان با رسیدن به برنامۀ هسته ای ادامه می دهد. قدرت های غربی به واقع درک نمی کنند که این رژیم ضمانت بقا خود را در برابری قدرت زیر چتر هسته ای، و درنتیجه، خنثی سازی برتری قدرت های نظامی خارجی، و رسیدن به هدف تسلط بر منطقه با خلافت مدرن شیعه می داند.
برخورد یا ضربۀ نظامی به ایران فاجعه آمیز خواهد بود. بارها مخالفت شدید خود را با برخورد نظامی به دلیل دورنمای ژرف جنگ و ویرانی کشور بیان داشته ام، من باور دارم که چنین حملاتی بر برنامۀ بخوبی تثبیت شدۀ هسته ای ایران نه تنها بی اثر خواهد بود بلکه مهم تر از آن، شانس حل مسالمت آمیز وضعیت سیاسی ایران را ازبین خواهد برد. این کار، دموکراسی در ایران را ریشه کن کرده و تلفات جانی و مالی سنگین تری را به ایرانیان و منطقه تحمیل خواهد کرد.
تحریم ها به تنهایی نمی توانند نتجیه بخش باشند. اگرچه تاحدی و در کوتاه مدت اثربخش هستند، من عقیده ندارم که تحریم های اقتصادی به عنوان یک سیاست اقتصادی یک جانبه در درازمدت به نتیجۀ مطلوبی برسد، به ویژه تا هنگامی که وضعیت سیاسی به همین گونه غالب است.
پس اگر دیپلماسی، اقدام نظامی یا تحریم ها نه، چه انتخاب دیگری باقی می ماند؟ ما باید سطح فشار داخلی را بر رژیم افزایش دهیم. تمام پیکان ها به آنچه که در این چند ساله مرتبا بحث آنرا کرده ام اشاره می کنند: توانمندسازی جامعه
فقط با توانمندسازی مردم ایران است که می توانیم به روند کمتر زیانبار و بیشتر قانونمند تغییر سیاسی در ایران امید داشته باشیم. به همین دلیل است که چنین تعهد و ویژگی برای یک کمپین مقاومت و نافرمانی مدنی بدون خشونت قائل هستم: تاریخ نشان می دهد که هیچ قدرتی بالاتر از نیروی مردم مصمم و متعهد نیست. همان گونه که تاکنون نشان داده اند، مردم ایران توانایی، خواست و شهامت اداره کردن این قدرت را دارند به ویژه اگر جامعۀ جهانی در هر سطح، هر حرکت و هر فرصتی از آنان پشتیبانی کند.
از ماه ژوئن ۲۰۰۹ تا کنون، شاهد تاثیرات نیرومند یک حرکت دموکراسی خواهانه در کل کشور بوده ایم. همۀ اینها بدون رهبری، ساختار، یا کمک جامعۀ جهانی صورت گرفت، فقط از طریق رسانه های اجتماعی، تلفن های موبایل و گفتار دهان به دهان انجام شد. تصور کنید چه خواهد شد اگر دنیا بر کمک به زنان و مردان شجاعی تمرکز کند که خواهان حقوق خود در خیابان های ایران بوده اند. الان زمان دخالت دادن- نه رژیم بلکه مردم ایران- و نیز تقویت حرکت مردم با دادن ابزارهای ارتباطی و سازماندهی بهتر فرا رسیده است.
این موضعی عاقلانه تر خواهد بود که با رژیمی که محکوم به سرنگونی است همراه نشوید، در عوض با خواست های مخالفان و معترضان همراه باشیم.
خانم ها و آقایان،
زمان حساسی است، ساعت تیک تاک می کند و پنجرۀ ما بسته می شود. دیپلماسی نمی تواند بی انتها باشد. باید از جنگ پرهیز کرد. تسلیم و سرسپردگی غیرقابل تامل است. فقط یک راه حل واقعی وجود دارد: اکنون زمان آن فرا رسیده است که دنیا روی مردم ایران سرمایه گذاری کند. تغییر از درون، و به دست مردم ایران، تنها راه قانونی و کم هزینه ترین راه حل است. می دانم که هم میهنان من با عشق و شور، حس وظیفه شناسی، و ایثار هرکاری می توانند انجام می دهند. به خواسته های آنان توجه کنید، و بگذارید بدانند که تنها نیستند. از شما دانشجویان دانشگاه جان هاپکینز می خواهم سطح آگاهی را در این دانشگاه افزایش داده و به دیگر جنبش های دانشجویی جهان که نقض حقوق بشر و عدم وجود آزادی در ایران را به گوش جهانیان می رسانند، بپیوندید. از استادان و رسانه ها تقاضا می کنم، دربارۀ حکومت فاجعه بار این رژیم و فریادهای آزادی طلبی شهروندان ما و جامعۀ مدنی ما بنویسید. حقایق زیادی وجود دارد. اگر همۀ ما صداها و تلاش هایمان را متحد و یکپارچه کنیم، روزی ایران- و امیدوارم خیلی زود- از این سفر تاریک باز خواهد گشت و به نور و روشنایی خواهد رسید.
سمپزیوم میلتون اس. آیزنهاور
دانشگاه جان هاپکینز
۲۰ مهر ۱۳۸۹
متشکرم
Subscribe to:
Comments (Atom)