Wednesday, 21 September 2011

باید از آقای مجتبی واحدی سوال کرد آیا حکومتها که در کشور اسپانیا و سوئد هست حکومت مطلقه و فردی هستند

باید از مجتبی واحدی و گنگره ملی پرسید آیا فکر می‌کنید شاهزاده رضا پهلوی دنبال یک حکومت فردی هست با اینکه بارها و بارها گفتند که دنبال یک حکومت مردمی هستند و خواستار یک نوع حکومت پادشاهی پارلمانی مثل حکومت اسپانیا و سوئد هستند  آقای واحدی چرا واضح تر حرف نمیزنید که شما دنبال یک حکومت جمهوری هستید آقای وحدی فکر می‌کنید ماها که خواستار یک حکومت پادشاهی پارلمانی هستیم دیگر جایی در آن کشور نداریم پس لطفا دیگر صحبت از آزادی عقیده و آزادی بیان و رفراندوم برای نوع حکومت حرف نزنید حرف شما یعنی‌ ایران فقط برای شما ولی‌ ما برای رسیدین به اهداف همه مردم ایران چه مجاهد چه چپ و راست باشد مبارزه خواهیم کرد یعنی‌ ایران برای همه ایرانیان 
زنده باد آزادی

Sunday, 18 September 2011

تا كي به فكر معجزه و به انتظار حادثه نشسته ايم ”ما خود حادثه سازيم

وقتي كه با شتاب شانه ام به شانه كسي زد متوجه شدم كه چقدر غرق افكارات خودم بودم  و لي اين ضربه من رو به خودم آورد كه  هنوز به خونه نرسيدم 
و نزديكي ايستگاه اتوبوس هستم  از دنياي آرزوها يم كه بسيار زيبا بودند به دنياي واقعيت هاي موجود درجامعه كنوني كشورم بر گردم  با خودم گفتم كه  واقعا آرزو ها و  روياها هيچ هزينه اي ندارند و دنياي خوشي است در دنياي  خيالم اونقدر به آينده هاي دو ر سفر كرده بودم كه برگشت به واقعيت ها برايم سخت بود .اصلا يادم رفت كه از كجا شروع شد و داشتم به چي فكر مي كردم كه به آينده و آرزوهايي كه دارم سفر كردم كه در همين لحظات بود كه چشمم به تيتر روزنا مه اي خورد كه در مور دليبي نوشته بود كه در حال حاضر در چه نقطه اي هستند بعد يادم آمد كه كه وقتي رفتم  در كافي نت چشمم به خبرهاي ليبي و سوريه خورد و يك فيلم هم از تظاهرات هاي سوريه رو ديدم و خيلي صفا كردم كه مردم اين شعار ها رو ميدن كه : الشعب يريد اسقاط النظام  ياد روز هاي قيام سال 88 افتادم كه من تازه ميخواستم براي دانشگاه اسم نويسي كنم بعد حال و هواي قيام  و كوي دانشگاه و  خروش و فرياد مرگ بر ديكتاتور و همبستگي كه بين همه بود خروش آزادي و مرگ بر ديكتاتور و ....همه و همه بعد اين  سوال به ذهنم زد كه چي شد ؟  كه اون همه شور و عشق و اون همه شهيد كه نثار راه آزادي شد بعد همين جاها بود كه بازم آرزو كردم كه اي كاش ماهم مثل سوريه و ليبي به تظاهرا ت ها ادامه ميداديم و يه كاري ميكرديم اينطوري كه پيش ميره هرروز يك طنابي از روز قبل كلفت تر به گردنمون ميندازنو بعد توي روياها م تصور كردم كه همه با هم دست به دست هم داديم همه جا اعتصاب شده و اصلا انگار كه يك آدمي مثل  اين يارو كه قيام رو به انحراف كشيد نبوده و مردم  هيچ راه پيمايي سكوتي رو بر پا نكردن خودم رو در حين تظاهرات و شعار دادن تصور كردم كه همه برو بچه هاي هم دانشگاهي و هم محله اي باهم بوديم بعد تصور كردم كه مثل بچه هاي ليبي و سوريه ريختيم دوباره توي خيابونا و داريم حسابي اين بچه ترسوهاي بسيجي  رو گوشمالي ميديم و ديگه نياز نبود سطل زباله ها رو آتيش بزنيم بلكه از قبل همه چي رو از قبل تهيه كرده بوديم و هر چند نفر  باهم يك تيم شده بوديم و از حرفهاي مجازي خبري نبود و دست به عمل زده بوديم البته هر وقت كه هماهنگي بود اونجا به همديگه مي گفتيم بعد باخودم مي گفتم چي ميشد اگه اينطوري ميشد و ما جوونا ي ايروني مثل اون روز ها بوديم مردم در خونه هاشون رو براي ما باز مي كردن  هر كسي يك گوشه اين قيام رو به دست ميگرفت ولي با ضربه اي كه در اثر تنه به تنه شدن با يكي بهم خورد من رو به دنياي واقعيت ها آورد بازم كلي دنبال خودم گشتم و حالا مي فهمم كه د ر روياهاي خودم سير مي كردم بازهم در اين حال و هوا بودم كه يكي ازدوستانم رو ديدم كه اون هم انگار مثل من خيلي توي فكر بود سلامش كردم اول حواسش نبود وقتي متوجه ام شد گفت چه خبر ؟ گفتم خبرهاي هميشگي  اما خبرهاي سوريه رو شنيدي ؟ واقعا معجره است كه مردم اينطوري ميايستن و قسم خوردن كه تا سقوط بشار اسد ادامه ميدن كمي نگام كرد و گفت واقعا فكر ميكني معجزه است ؟ گفتم آره ديگه راستي يه روز هم نوبت ما ميرسه و اينطوري ميشه ؟كمي متفكرانه بهم نگاه كرد و گفت راستش من الان توي همين فكر بودم و هر رو ز هم خبرهاشو دنبال ميكنم  ولي اين يك معجزه نيست چيزي كه خارج از اراده انسان كه باشه رو ميگن معجزه اين همت و اراده و يك دست بودن اين مردم  با غيرت است به نظر من ما نبايد دست روي دست بذاريم و منتظر يك معجزه بشيم اصلا مسئله هميه كه همه منتظرن كه يه روزي يه چيزي بشه هر كس داره به اون يكي نگا ه ميكنه اين از بنياد غلطه بعد گفت كه : ولي يك واقعيت هم هست كه يك عده كه اصلا اهل مبارزه نيستند اومدن ادعاي سبز بودن كردن و اون قيام باشكوه روبه انحراف كشوندن گفتم : مي فهمم منظورت اين كروبي و موسويه بابا اين رو كه ديگه همه ميدونن كه همه داستان براي اين بود كه مردم فكر كنن يه بابايي هست كه ميخواد ليدر اين انقلاب بشه والان كه همه فهميدن كه خود جلا د خامنه اي بوده ديگه و ولش كن كي ديگه به اين دم روبا ه فكر ميكنه  ؟ گفت : آره  اين ديگه براي همه روشن شده كه اين ها بودن كه قيام رو به انحرا ف كشوندن و اجازه ندادن  قيام پرشكوه ما كه اولين قيام در خاورميانه بود  به بار بشنيه اما هميشه همينطوره در تاريخ هميشه آدماي بزد ل و ترسو  دست آويزهايي دارن كه با دروغ گويي و  نمايش هاي تو خالي  خودشون رو از مهلكه به در ببرن گفتم : آره خيلي جزم گرفت كه بعد از اون ماجراها و اينكه پته اين كسايي كه اين قدر به خودشون ميگفتن سبزو .. مردم رو وادار به سكوت كردناما يه سوال ازت دارم ميدونم خيلي عميق مطالعه داشتي و دنبال اين مسائل بودي خوب مثلا فرض كن كه الان اين اتفاق افتاده و اينها به خيال خودشون تونستن چند روزي بيشتر به عمر كثيفشون ادامه بدن اما واقعا اگر ميگي معجزه نيست بايد چكار كنيم ؟ خيلي تو فكرشم الان كه دانشگاهها دارن باز ميشن واقعا حالم هم گرفته است با اين  طرح تفكيك جنسيتي و مسئله گروني و يارانه ها و هزار درد و  مرض و بدبختي كه توي جامعه هست به طور خاص براي ما جوونا چكار ميشه كرد ؟ گفت : ببين  درست فكر كردي خيلي خوب گفتي  اين كارها كه اين ها ميكنن براي بستن دست و پاي من و توست ما بايد از اين آلا ف  و الوف اينها نترسيم مگه نديدي كه تو ي سوريه الان مردم به كجا رسوند ن من توجه كردم همه باهم خيلي هماهنگ هستن و  در فيس و به هر وسيله اي باهم قرار ميذارن و يه تظاهرات ترتيب ميدن الان هم باالگو برداري از ليبي شوراي انقلاب تشكيل دادن ولي اول الزامش اينه كه بايد هر چند نفري كه ميتونيم باهم تيم بشيم و از اطلاع رساني و بعد  بيانيه و بعد هم اعتراض به عناوين مختلف شروع كنيم آزادي حق مسلم ماست و با معجره هم به دست نمياريم كسي هم كاري براي ما نميكنه بهترين موقعيت تاريخي رو الان داريم چراكه همه مردم خاورميانه باهم هستند و نه تنها كشورها و اين حق ماست و در خود جوامع حقوق بشري هم اعلام شده هر كشوري كه خواهان آزادي باشه كمك بهش ميكنن تازه كمك هم نخواستيم ما فقط يه چيز ميخوايم اتحاد و همبستگي در سرتاسر ايران اين هم ازدانشگاه شروع ميشه آيا به اين فكر كردي اين طوريكه اين نظام پيش ميره ديگه ميخواد ما رو ببخشيد تبديل به يك گوسفند مطيع بكنه ما كه حيوون نيستيم كه اعتراض نكنيم دست روي هرچي ميذاري نابود شده در عوض جيب اين آقايون پر شده و  اين موضوع بر همه روشن شده است كه پول هاي نفت اين مملكت خرج چه چيزايي ميشه و  در همه زمينه ها اينها جز نابودي چيزي براي اين كشور به ارمغان نياورده اند البته درسته كه نظام آخوندي پدر و پدر جد همه اين نظام هاي خون آشام منطقه است اما ميدوني كه بعد از سوريه هم نوبت اين نظام است و بهتره كه ما زمينه هاي اين كار رو آماده كنيم حالا نظرت چيه ؟ گفتم : من از خدا ميخوام كه اينطوري بشه واقعا الان هم داشتم به اين فكر ميكردم كه چي شد كه اين قيام پرشور ما به اين روز رسيد و الان هم كه فهميدم كه پشت ادعاي سبز گونه چي خوابيده ولي باز اقدامي نميكنيم و منتظر يه چيز عجيب و غريت هستيم كه از آسمان نازل بشه ؟ و من ديدم كه بعضي از دوستانم فكر ميكنن كه اگر اين سران نظام باهم در گير شدن از وسط اين در گيري ها يه چيزي به ما ميرسه اما من با نظرشون موافق نيستم ولي ميگم كه بهتر ه در اين نقطه حساس ما نقش خودمون رو به عنوان نيروي پيشتاز اون طور كه بايد ايفا كنيم گفت : خيلي خوب درست گفتي بله اين وظيفه ماست دانشگاهها كه دارن باز ميشن ماهم ميتونيم درمورد تفكيك جنسيت حرف خودمون رو بزنيم و اعتراض كنيم البته بايد هر جا كه هستيم تيم هايي تشكيل  بديم و روي  اين موضوع كار كنيم الزام اين كار اينه كه منتظر فلان ليدرو ... نشيم ماخودمون هر جا هستيم ميتونيم يك جمع تشكيل بديم شرطش اينه كه  نترسيم و به قول معروف قطره , قطره جمع گر دد و آنگهي دريا شود مگه مردم سوريه كه الان اينقدر شجاعانه با اين خون آشام كه پرورده اين نظام است در گير نيستند و  ديدي كه كوتاه نيامدن و اينطوريه كه همه  در تمام جهان صفا ميكنن كه چقدر رو كم كردن و هر چند كه جلاد خامنه اي هر بار ميزان زيادي نيرو ميفرسته  براي آنها هم بدتر شده و مردم الان پرچم نظام رو آتيش ميزنن گفتم : باخودم فكر ميكنم كه ما در اين نظام داريم ذره , ذره مي ميريم      ولي ما انسانيم و حق حيات داريم و همه حق و حقوق مارو اين نظام  كه درصد كمي هستن به جيب ميزنن و  اكثر مردم در فقر و بدبختي زندگي ميكنن و اين اشتهايي كه دارن سيري ناپذيره و چرا نبايد حق خود م رو كه آزاديه نگيرم و اين حرفا رو كه گفتي خيلي به من انگيزه داد كه  برم دنبالش و با دوستانم در دانشگاه متحد شده و اجاز ه نديم مثلا در وحله اول در همين  تفكيك جنسيت به ما توهين كنن راستش بايد بيشتر هم فكر كنم  گفت : بله اين كه ما در رويا هاي خود منتظر معجزه و حادثه اي باشيم و اينكه شرايط و وضعيت نظام طوريه كه خودشون , خودشون رو پاره ميكنن يعني بي عملي صرف و مثلا فكرش رو بكن كه در سوريه اگر مردم هم الان اين رو بگن  كه اينها الان تحريم شدن و ... آيا بيشتر از اين قتل عا م نميكنن مثلا فكرش رو بكن كه اين يارو حافظ اسد يك روزي در حكومتش 20000  نفر رو زير آسفالت خيابونا دفن كرد و الان همه ازاين جنايتش حرف ميزننخوب ما چرا از اين نگيم و فرياد نزنيم كه اين همه ياران دانشجوي ما الان در بدترين شرايط در زندان هستن مجيد توكلي , بهروز جاويد تهراني و .....يا اين همه زنداني هر روز پاي دار ميرن و همه جوون هستن و قتل عام سال 67 هم  كه يادمون نرفته و خيلي چيزاي ديگه اين همه سال اين نظام در  سازمان ملل به دليل نقض حقوق بشر محكوم شده  خوب بايد و حتما كاري كنيم كه توجه جوامع بين المللي رو هم جلب كنيم مگر ما همون ها نيستيم كه عاشوراي 88 رو به وجود آورديم و حسابي توي دهن اين نظام زديم و بسيجي ها رو گو ش مالي داديم اگر نبودند اين يارو خودكار سبزي ها كه الان جاروشون كرده بوديم گفتم : از اين ياروها نگو كه خونم به جوش مياد الان همه فهميدن اصلا خوشم نمياد كه اسمشون رو بياري ولي ميگم بايد همه يه چيز بگيم آقا ما مي ريزيم توي خيابونا و فرياد ميكشيم و حق و حقوق خودمون رو ميخوايم گفت : در ست ميگي حالا حرفم چيه ؟ اينه كه بايدقبل ازاينكه اينا دخل مارو بيارن ما حسابشون رو برسيم چطوري  ؟ معلومه اين ها مثل جن هستن و تظاهرات هاي اعتراضي ما هم مثل بسم الله ديدي كه اون موقع كه تفكيك جنسيتي اعلام شد و همه صداشون در اومد اين يارو كامران دانشجو  كه مثل ارباب هاش دروغگو و دغله گفت : اصلا چنين چيزي نگفتيم و نبوده گفتم : چه خوب گفتي واقعا صفا ميكنم مي بينم كه اينطوري حرف ميزني بابا گرفتم حرفت چيه يكي اينكه ما نبايد چشممون به دست كسي و چيزي باشه  بي خيال حادثه و معجزه ما خود حادثه سازان اين قيام هستيم با شعار مرگ بر ديكتاتور دوم هم اينكه اتحاد و همبستگي سراسري  برقرار كنيم و براي تلاش كنيم و اين سانديس خورهاي بي جز بزه رو خسته كنيم گفت : دمت گرم خيلي خوب فهميدي  مثل اينكه خدا ميخواست كه من و توامروز همديگه رو ببينيم صفا كردم اما ببين حتما , حتما برو توي فيس ببين چه خبره ملت تا بخواي به اين خودكار سبز خامنه اي و اين چيزا فحش ميدن همه از آينده نظام و سقط شدنش حرف ميزنن و همه يه حرف ميزنن پس معطل چي هستيم جووناي ايراني مثل يك بشكه بنزين آماده يه كبريت هستن باخوشحالي ازدوستم خداحافظي كردم وقتي به ساعت نگاه كردم متوجه شدم يك ساعتي هست كه ما درحال صحبت هستيم حال و هواي ديگه اي داشتم و با خودم گفتم ميرم توي فيس يه سري ميزنم و همين حرفا يه شروع جديد و خوب بود راست ميگه آدم كه نبايد توي رويا كاخ هاي اميدش رو بسازه البته همين رويا هم خوب بود كه برم دنبالش و بازهم ولي در روياي  خودم كارهايي رو كه بايد براي اتحاد و همبستگي با دوستانم سامان بدم رو جلوي نظرم آوردم و اينكه نابرده رنج  گنج ميسر نشد   مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد هميشه تا بوده و بوده گفتن كه ايراني جماعت بافرهنگه و تاريخ مبارزات ماهم كه گوياي همينه تنها راه نجات ما از اين ظلم وستم  تشكل هاي درست وحسابيه كه بتونيم  باارتباط گسترده همه چيز رو براي قيام  سامان بديم  نبايد  دست روي دست گذاشت و  فكر كرد كه خود بخودي كارها درست ميشه  ما اين حادثه رو مي سازيم و اميد دارم كه موفق خواهيم شد هر لحظه بايد اين را باخودم تكرار كنم كه راه حل  در دست ما جوانان است و حتي ميتوانيم مثلا با بازاري ها و معلمين و كارگران هم  در ارتباط باشيم و درسته اين يك فكر و تئوري خام  و نپخته است ولي شرو ع كنيم  مثل همه كشورهاي ديگه كه ثمره اش را به دست آوردن ما هم موفق خواهيم شد مرگ بر ديكتاتور و احمدي نژاد دروغگو 


دانشجو آنلاين


Saturday, 17 September 2011

در جواب دوستانی که میگویند جمهوری بهتر از پادشاهی است




 سخنان ما که حامی پادشاهی هستیم با جمهوری خواهان که میگویند جمهوری بهتر از پادشاهیست
بحث چکیده ای از مطالب زیر میباشد
چند روز گذشته مقاله‌ای*به دستم رسید با عنوان «ای کاش شاهزاده هم همچون پدرش، صدای ملت را می‌شنید
مطالعه نمودم که حاوی انتقادات نگارنده از نظام پادشاهی است. او در نخستین سطور مطالبش ابتدا سوالاتی با مضامين ذيل طرح و پرسش کرده است،

ـ " که اصولاً چرا گزینه پادشاهی جایی در رفراندوم آینده ایران «بايد» داشته باشد؟

ـ این نوع از حکومت چه خلأ و کاستی در سرزمین ایران را پر خواهد کرد؟

ـ دست‌یاری به پادشاهی نوشداروی کدام درد است؟

در پاسخ به اولين سوال، بايد از راقم مطلب پرسيد، که به‌نظر شما آيا نحوۀ رفراندوم پس از آزادی وطنمان از زیر یوغ فرمانفرمائی آخوندی بايد فقط همانند همه پرسی جمهوری اسلامی در 11 فروردين 1358 فقط دارای يک گزينه و آن پرسش «دولت جمهوری» آری و يا نه باشد؟ به نظر ايشان نبايد به حقوق مدنی حتی يک نفر ايرانی که طرفدار نظام پادشاهی پارلمانی است احترام گذاشته و آن را محترم شمرد؟ و يا اينکه به علت بالا بودن پتانسيل بغض به «نظام پادشاهی» نويسنده رواداری Tolerance در برابر مخالفان عقيدتی و سياسی را بکلی از دست داده باشد.

اگر نگارشگر بخواهد همۀ پارامترهای سياسی را با ارزش‌های مادی آن ارزيابی و سنجش کند، نوع دولت«جمهوری» هم البته متقابلاً نمی‌تواند هيچ خلأ و کاستی در سرزمین ایران با آن سابقۀ فرهنگی تاريخی کهن را پرنمايد. ملت ايران يقيناً هيچ نيازی به به‌کارگیری نوشدارو ندارند، اين مردم به دنبال دست‌یابی دوباره به ارزش‌های فرهنگی تاريخی و کسب هويت واقعی خود در صحنۀ جهانی هستند.

در جای دیگر مقاله، او بر این نظر شاهزاده رضا پهلوی که "پادشاه غیر مسئول، می‌تواند عامل «وحدت ملی» قرار گیرد. "ايرادات فراوانی وارد دانسته و پرسش می‌کند"

در کجای تاریخ ایران، پادشاه چنین نقشی داشته که امروز انتظار وحدت بخشی از وی «پادشاه آينده» را داشته باشیم؟" البته نويسنده با عدم دقت در ارائه استدلالش ابتدا معترف است که شاهزاده درباره گزینه  (پادشاهی پارلمانی) در گفتار خودشان تاکيد ورزیده‌اند، اما باز همانند دیگر جمهوری خواهان به سراغ "پادشاهانی که با تکیه بر قبیله خود (و نه ملت) حکمرانی کرده‌اند رفته و از آنان برای تشريح و اثبات مطالب مورد نظرش تائيد می‌گیرد. و در ادامه با تاکيد و ذکر امثله‌ای ديگر، باز بر نقش منفی شاهانی در تاریخ که توأماً نقش فرمانفرمائی و تعیین خط‌مشی مطلق در کشورهای خود را داشته‌اند تاکيد و اساساً بحثی از نقش پادشاهان غیر مسئول که عاملان صرف«وحدت ملی » در کشورهای دمکراتيک امروز جهان هستند، نمی‌نماید. نبايد از نظر دور داشت، که تداوم پادشاهی در این گونه کشورها کاملاً ريشه در احترام و علائق مردم آنان به فرهنگ و ارزش‌های سنتی ديرين اجتماعی خودشان دارد که البته برای هر ملت متمدن امروزه شاخصی راستين از نقش ويژه و موثر آن ملت و سرزمين در شکل گيری تمدن جهانی است.

نگارندۀ مقاله، در جائی ديگربه اهميت نقش «وحدت ملی» و تأثیر آن در حفظ يکپارچگی ايران تاکيد ورزيده و با شاهزاده رضا پهلوی هم‌داستان می‌شود.... و در جائی ديگر تلاش ايشان را در تقویت و به‌کارگيری پارادايم «مليت» در تقويت و حصول بدين يکپارچگی کلاً به باد انتقاد گرفته است.

از نگاه من، مليت از آگاهی و یقین آحاد مردم در تعلق به يک ملت و سرزمين نشأت می‌گیرد، اگرچه اقوام گوناگون و ساکن در سرزمین ايران در طول تاريخ به علل گوناگون ازجمله ویژگی‌های قومی، گونه گونی مذهبی، علل و بواعث ديگردچار ستیزه‌های بين خود شده‌اند، اما عليرغم اعتقاد مقاله نويس، من بر اين انديشه نيستم که اقوام گوناگون و تشکيل دهنده ملت ايران از آن رويدادهای خاص منطقه‌ای هنوز متاثر و حافظۀ تاریخی‌شان از آن رويدادها مجروح، دل آزرده و از یکدیگر کینه بدل دارند. ايشان در کجای تاريخ ايران سراغ دارند که پارادايم پادشاهی به اقوام ايرانی به طور اخص زخم زده باشد؟ مگر ان که با قضاوت‌های فله‌ای کردار سلاطین غيرايرانی را به حساب پادشاهان ايرانی نژاد نیز منظور داريم. در سطوری ديگر اين سوال طرح می‌شود که:" در کجای تاریخ ایران، پادشاه نقشی در تأمین «وحدت ملی» داشته که امروز انتظار وحدت بخشی از وی «پادشاه آينده» داشته باشیم؟

انسان ایرانی چرا و بنا بر کدام تجربه و خاطره تاریخی باید چنین نقشی برای پادشاه قائل شود؟

راقم مطالب بر اين واقعيت متأسفانه چشم می‌پوشد، که در تاریخ گذشتۀ ايران با توجه به وسعت سرزمينی و محدوديت کامل نظارت، ارتباطات و امکان نفوذ سياسی از سوی پادشاهان بر حکام ولايات، جز وجود پايبندی و اعتقاد فرمانداران و اميران ايالتی آن دوران که بر اقوام گوناگون حکمرانی داشتند، به مفهوم «وحدت ملی» در جهت حفظ يکپارچگی تماميت ارضی سرزمين بزرگ ايران زمين، چه پارادايمی آن مجموعه‌های اجتماعی سياسی را منسجم، متحد و يکپارچه و پابرجا نگاهداشت؟

نويسندۀ مقاله با فرار از بيان واقعيات تاريخی می‌پرسد: " چطور است از بین این همه سلسله منقرض شده، این سلسلۀ پهلوی است که باید پاسدار نهاد پادشاهی«در ایران» باشد و مثلاً خاندان قاجار و زند نقشی در آن نداشته باشند!؟» در پاسخ بايد یادآوری شود که هفت پادشاه سلسلۀ قاجار که 131 سال (1794 ـ 1925) بر ایران حکومت کرده‌اند، در طول زمامداری‌شان جز انحطاط، بدبختی و نابودی کشور و مردم در دورانی که اروپا به سرعت مسیر ترقی، پيشرفت و شکوفائی را طی می‌نمود، چيزی برای ملت و کشور به ارمغان آورده‌اند؟، تا از آن امروز به عنوان انگيزۀ موثر در محسوب نمودن اين سلسله در محاسبات آيندۀ مردم استفاده گردد، اما فقط 16 سال پادشاهی و خدمات رضا شاه کبير، که در شرایطی بسيار دشوار، بدون امکانات و پشتيبانی خارجی و با به‌کارگیری سياست «ناسيوناليسم توسعه گرا» و متکی بر سه پايۀ اصلی، حرکت به سوی مدرنيته، سکولاريسم و ناسیونالیسم ايرانی، زمینه‌های رشد، ترقی و ارتقا ملت و کشور را به سوی آینده‌ای روشن و بهتر مهيا و فراهم ساخت و دوران پادشاهی محمدرضا شاه پهلوی که اگر با بدبينی معتقدان به تقدم توسعۀ سياسی بر توسعۀ اقتصادی ملاحظه نشود. سرشار از اقدامات موثر و کارساز برای ساخت زيربناهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و حرکت واقعی به سوی ايران نوين بوده است، که معالاً با دشمنی امپرياليسم جهانی با حکومت‌های «ناسيوناليستی توسعه گرا» و با به‌کارگیری متحجرين اسلامی با آن برخورد و آن تلاش‌ها همان‌طوری‌که ميدانيم، در پایان سال 1357کاملاًمتوقف و به فراموشی سپرده شد.

آیا اين ارزش‌های يادشده در خصوص عملکرد تاريخی سلسلۀ پهلوی نمی‌تواند برای مردم آگاه، نکته بين و قدرشناس ايرانی معيار و شاخصی برای انتخاب حکومت فردای کشورش قرار گیرد؟

صرف‌نظر از علائق فرهنگی ـ تاريخی ايرانيان که مصر بر حفظ هويت ديرين و تداوم ارزش و باورهای اسطوره‌ای خود هستند، اين چگونه قضاوتی است که نگارنده با عرضۀ تفکرات کاملاً شخصی خود بنام «ايرانيان» در جائی از مقاله نوشته است: " ایرانی، پادشاهی را بسته‌ای غیر قابل تجزیه می‌داند و به راحتی فریب نمی‌خورد. " آيا ايرانی همان‌گونه که در بالا ذکر شد، دولت‌مداری پادشاهان ايرانی نژاد خدمتگزار را با سلاطين غیر ایرانی يک گونه و همه با هم قضاوت می‌کند؟ آیا انتساب این‌گونه پندار و اندیشه‌ها و بسته‌ای انگاشتن مفاهيم تاريخی فريب ملی و توهين به شعور ايرانيان نيست؟ تفکرات اتوپيستی و شونیسم کوسموپوليتانيستی نويسنده در ضديت ايشان با تاريخ و فرهنگ ايران در متن مقاله به خوبی مشهود و بویش به تندی به مشام می‌رسد. وی در ادامه و در تشریح چرائی گرايش جوانان امروز ايران به مفاخر ملی خود مينگارد: " بزرگداشت کوروش کبیر نه برای ایجاد پیوند و تعیین هویت با گذشته، که برای گره زدن انسان ایرانی به جهان امروز و آینده است. در این منطق، بازگشت به دوران پادشاهی و احیای سلطنت چه جایگاهی می‌تواند داشته باشد!؟ البته نويسنده، منکر اين واقعيت است، که جوانان امروز با عملکرد ضد ملی « جمهوری اسلامی» و تلاش اين حکومت برای اعطای اجباری هويت غيرواقعی اسلامی به ملت ايران به شدت احساس بی هويتی نموده و تلاش دارد تا با شناخت گذشتۀ نياکان ارجمند خود هويت اصلی‌اش را بازيافته و در برابر حکومت عرب تباران امروز خودنمایی و به اصطلاح عرض اندام کند. اين امر چيزی نيست جز بازيافت ارزش‌های والای نظام‌های مستقر در دوران گذشته ايران، که «نظام پادشاهی » اساس و جان مايۀ آن‌را تشکيل می‌داده است. در خاتمه مقاله نگارنده با تکرار مطالب، یادآوری شده و خسته کننده در مقاله‌شان، ادامه می‌دهد که "ایرانی، دموکراسی می‌خواهد، برابری و نابودی تبعیض را می‌خواهد، تحول و آزادی می‌طلبد و همه این‌ها را در سایه «وحدت ملی» آرزو دارد. آیا این صدا هیچ قرابتی با یک نظام پادشاهی – با هر شکل و محتوایی- دارد؟من که باور نمی‌کنم. "!! یک‌سویه نگری و دگماتیسم انديشه ای ايشان بدبختانه مانع است تا به قول سپهری "چشم‌هایش را بشويد » و با روشن بينی نوع ديگر ديده و قضاوت نمايد. نظام پادشاهی پارلمانی مورد نظر شاهزاده رضا پهلوی که ايشان آن‌را بارها توضيح و تشريح نموده است، می‌تواند تلفيقی از یک نظام پادشاهی پارلمانی و يک حکومت جمهوری، بدون هیچ‌گونه مسئوليت سياسی برای پادشاه جهت تحکيم «وحدت ملی»، با حکومتی به رياست و مديريت اجرائی نخست وزير« بجای رئيس جمهور» و قوای قضائی و مقننه مستقل که مجموعاً تعين کنندگان خطمشی کشور که با انتخاب مردم انتصاب يافته، و می‌تواند فی‌المثل يک «حکومت سوسياليستی» هم باشد، اداره گردد، اين رويه به‌هيچوجه ناقض دمکراسی نبوده و تامين کنندۀ جامعۀ بی تبعيض و برابر برای آحاد ملت ايران خواهد بود.

نويسندۀ مانند ديگر هم انديشان جمهوری خواه شان، هنوز سمت و سوی نگاه خود را به لحاظ ملاحظات تاکتيکی سياسی به سوی مطالب روشنگرانۀ شاهزاده رضا پهلوی که تا کنون در تشریح نوع پادشاهی پارلمانی ارائه داشته‌اند، ننموده و کماکان «حکومت پادشاهی» را همانند ايام قرون وسطی نگاه کرده و در آن خصوص قضاوت می‌کنند.

چون، اذعان و اعتراف به وجود آلترناتيوی هم پایۀ «جمهوری» بنام « پادشاهی پارلمانی» که امروزه در غالب کشورهای دمکراتيک اروپائی برقرار و پابرجاست، که علاوه بر همسانی ویژگی‌های سياسی، اجتماعی و انسانی، ارزش‌های تاريخی، فرهنگی و هويتی يک ملت را نیز ملحوظ می‌دارد. نافی منافع عقيدتی آنان و به بيان دیگر ابراز این واقعيات اصولاً به صلاح سياسی جمهوری طلبان نيست!!، ما با شناخت و درک اين تاکتیک‌های سياسی و غیراخلاقی، اميدواريم، تداوم اين روش‌ها و به‌کارگیری این‌گونه پروپاگاندها چون گذشته موجبات فريب و سيه بختی دوبارۀ يک ملت و تباهی يک سرزمين نگردد.

Friday, 16 September 2011

در جواب دوستانی که میگویند جمهوری بهتر از پادشاهی است


 سخنان ما که حامی پادشاهی هستیم با جمهوری خواهان که میگویند جمهوری بهتر از پادشاهیست
بحث چکیده ای از مطالب زیر میباشد
چند روز گذشته مقاله‌ای*به دستم رسید با عنوان «ای کاش شاهزاده هم همچون پدرش، صدای ملت را می‌شنید
مطالعه نمودم که حاوی انتقادات نگارنده از نظام پادشاهی است. او در نخستین سطور مطالبش ابتدا سوالاتی با مضامين ذيل طرح و پرسش کرده است،

ـ " که اصولاً چرا گزینه پادشاهی جایی در رفراندوم آینده ایران «بايد» داشته باشد؟

ـ این نوع از حکومت چه خلأ و کاستی در سرزمین ایران را پر خواهد کرد؟

ـ دست‌یازی به پادشاهی نوشداروی کدام درد است؟

در پاسخ به اولين سوال، بايد از راقم مطلب پرسيد، که به‌نظر شما آيا نحوۀ رفراندوم پس از آزادی وطنمان از زیر یوغ فرمانفرمائی آخوندی بايد فقط همانند همه پرسی جمهوری اسلامی در 11 فروردين 1358 فقط دارای يک گزينه و آن پرسش «دولت جمهوری» آری و يا نه باشد؟ به نظر ايشان نبايد به حقوق مدنی حتی يک نفر ايرانی که طرفدار نظام پادشاهی پارلمانی است احترام گذاشته و آن را محترم شمرد؟ و يا اينکه به علت بالا بودن پتانسيل بغض به «نظام پادشاهی» نويسنده رواداری Tolerance در برابر مخالفان عقيدتی و سياسی را بکلی از دست داده باشد.

اگر نگارشگر بخواهد همۀ پارامترهای سياسی را با ارزش‌های مادی آن ارزيابی و سنجش کند، نوع دولت«جمهوری» هم البته متقابلاً نمی‌تواند هيچ خلأ و کاستی در سرزمین ایران با آن سابقۀ فرهنگی تاريخی کهن را پرنمايد. ملت ايران يقيناً هيچ نيازی به به‌کارگیری نوشدارو ندارند، اين مردم به دنبال دست‌یابی دوباره به ارزش‌های فرهنگی تاريخی و کسب هويت واقعی خود در صحنۀ جهانی هستند.

در جای دیگر مقاله، او بر این نظر شاهزاده رضا پهلوی که "پادشاه غیر مسئول، می‌تواند عامل «وحدت ملی» قرار گیرد. "ايرادات فراوانی وارد دانسته و پرسش می‌کند"

در کجای تاریخ ایران، پادشاه چنین نقشی داشته که امروز انتظار وحدت بخشی از وی «پادشاه آينده» را داشته باشیم؟" البته نويسنده با عدم دقت در ارائه استدلالش ابتدا معترف است که شاهزاده درباره گزینه  (پادشاهی پارلمانی) در گفتار خودشان تاکيد ورزیده‌اند، اما باز همانند دیگر جمهوری خواهان به سراغ "پادشاهانی که با تکیه بر قبیله خود (و نه ملت) حکمرانی کرده‌اند رفته و از آنان برای تشريح و اثبات مطالب مورد نظرش تائيد می‌گیرد. و در ادامه با تاکيد و ذکر امثله‌ای ديگر، باز بر نقش منفی شاهانی در تاریخ که توأماً نقش فرمانفرمائی و تعیین خط‌مشی مطلق در کشورهای خود را داشته‌اند تاکيد و اساساً بحثی از نقش پادشاهان غیر مسئول که عاملان صرف«وحدت ملی » در کشورهای دمکراتيک امروز جهان هستند، نمی‌نماید. نبايد از نظر دور داشت، که تداوم پادشاهی در این گونه کشورها کاملاً ريشه در احترام و علائق مردم آنان به فرهنگ و ارزش‌های سنتی ديرين اجتماعی خودشان دارد که البته برای هر ملت متمدن امروزه شاخصی راستين از نقش ويژه و موثر آن ملت و سرزمين در شکل گيری تمدن جهانی است.

نگارندۀ مقاله، در جائی ديگربه اهميت نقش «وحدت ملی» و تأثیر آن در حفظ يکپارچگی ايران تاکيد ورزيده و با شاهزاده رضا پهلوی هم‌داستان می‌شود.... و در جائی ديگر تلاش ايشان را در تقویت و به‌کارگيری پارادايم «مليت» در تقويت و حصول بدين يکپارچگی کلاً به باد انتقاد گرفته است.

از نگاه من، مليت از آگاهی و یقین آحاد مردم در تعلق به يک ملت و سرزمين نشأت می‌گیرد، اگرچه اقوام گوناگون و ساکن در سرزمین ايران در طول تاريخ به علل گوناگون ازجمله ویژگی‌های قومی، گونه گونی مذهبی، علل و بواعث ديگردچار ستیزه‌های بين خود شده‌اند، اما عليرغم اعتقاد مقاله نويس، من بر اين انديشه نيستم که اقوام گوناگون و تشکيل دهنده ملت ايران از آن رويدادهای خاص منطقه‌ای هنوز متاثر و حافظۀ تاریخی‌شان از آن رويدادها مجروح، دل آزرده و از یکدیگر کینه بدل دارند. ايشان در کجای تاريخ ايران سراغ دارند که پارادايم پادشاهی به اقوام ايرانی به طور اخص زخم زده باشد؟ مگر ان که با قضاوت‌های فله‌ای کردار سلاطین غيرايرانی را به حساب پادشاهان ايرانی نژاد نیز منظور داريم. در سطوری ديگر اين سوال طرح می‌شود که:" در کجای تاریخ ایران، پادشاه نقشی در تأمین «وحدت ملی» داشته که امروز انتظار وحدت بخشی از وی «پادشاه آينده» داشته باشیم؟

انسان ایرانی چرا و بنا بر کدام تجربه و خاطره تاریخی باید چنین نقشی برای پادشاه قائل شود؟

راقم مطالب بر اين واقعيت متأسفانه چشم می‌پوشد، که در تاریخ گذشتۀ ايران با توجه به وسعت سرزمينی و محدوديت کامل نظارت، ارتباطات و امکان نفوذ سياسی از سوی پادشاهان بر حکام ولايات، جز وجود پايبندی و اعتقاد فرمانداران و اميران ايالتی آن دوران که بر اقوام گوناگون حکمرانی داشتند، به مفهوم «وحدت ملی» در جهت حفظ يکپارچگی تماميت ارضی سرزمين بزرگ ايران زمين، چه پارادايمی آن مجموعه‌های اجتماعی سياسی را منسجم، متحد و يکپارچه و پابرجا نگاهداشت؟

نويسندۀ مقاله با فرار از بيان واقعيات تاريخی می‌پرسد: " چطور است از بین این همه سلسله منقرض شده، این سلسلۀ پهلوی است که باید پاسدار نهاد پادشاهی«در ایران» باشد و مثلاً خاندان قاجار و زند نقشی در آن نداشته باشند!؟» در پاسخ بايد یادآوری شود که هفت پادشاه سلسلۀ قاجار که 131 سال (1794 ـ 1925) بر ایران حکومت کرده‌اند، در طول زمامداری‌شان جز انحطاط، بدبختی و نابودی کشور و مردم در دورانی که اروپا به سرعت مسیر ترقی، پيشرفت و شکوفائی را طی می‌نمود، چيزی برای ملت و کشور به ارمغان آورده‌اند؟، تا از آن امروز به عنوان انگيزۀ موثر در محسوب نمودن اين سلسله در محاسبات آيندۀ مردم استفاده گردد، اما فقط 16 سال پادشاهی و خدمات رضا شاه کبير، که در شرایطی بسيار دشوار، بدون امکانات و پشتيبانی خارجی و با به‌کارگیری سياست «ناسيوناليسم توسعه گرا» و متکی بر سه پايۀ اصلی، حرکت به سوی مدرنيته، سکولاريسم و ناسیونالیسم ايرانی، زمینه‌های رشد، ترقی و ارتقا ملت و کشور را به سوی آینده‌ای روشن و بهتر مهيا و فراهم ساخت و دوران پادشاهی محمدرضا شاه پهلوی که اگر با بدبينی معتقدان به تقدم توسعۀ سياسی بر توسعۀ اقتصادی ملاحظه نشود. سرشار از اقدامات موثر و کارساز برای ساخت زيربناهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و حرکت واقعی به سوی ايران نوين بوده است، که معالاً با دشمنی امپرياليسم جهانی با حکومت‌های «ناسيوناليستی توسعه گرا» و با به‌کارگیری متحجرين اسلامی با آن برخورد و آن تلاش‌ها همان‌طوری‌که ميدانيم، در پایان سال 1357کاملاًمتوقف و به فراموشی سپرده شد.

آیا اين ارزش‌های يادشده در خصوص عملکرد تاريخی سلسلۀ پهلوی نمی‌تواند برای مردم آگاه، نکته بين و قدرشناس ايرانی معيار و شاخصی برای انتخاب حکومت فردای کشورش قرار گیرد؟

صرف‌نظر از علائق فرهنگی ـ تاريخی ايرانيان که مصر بر حفظ هويت ديرين و تداوم ارزش و باورهای اسطوره‌ای خود هستند، اين چگونه قضاوتی است که نگارنده با عرضۀ تفکرات کاملاً شخصی خود بنام «ايرانيان» در جائی از مقاله نوشته است: " ایرانی، پادشاهی را بسته‌ای غیر قابل تجزیه می‌داند و به راحتی فریب نمی‌خورد. " آيا ايرانی همان‌گونه که در بالا ذکر شد، دولت‌مداری پادشاهان ايرانی نژاد خدمتگزار را با سلاطين غیر ایرانی يک گونه و همه با هم قضاوت می‌کند؟ آیا انتساب این‌گونه پندار و اندیشه‌ها و بسته‌ای انگاشتن مفاهيم تاريخی فريب ملی و توهين به شعور ايرانيان نيست؟ تفکرات اتوپيستی و شونیسم کوسموپوليتانيستی نويسنده در ضديت ايشان با تاريخ و فرهنگ ايران در متن مقاله به خوبی مشهود و بویش به تندی به مشام می‌رسد. وی در ادامه و در تشریح چرائی گرايش جوانان امروز ايران به مفاخر ملی خود مينگارد: " بزرگداشت کوروش کبیر نه برای ایجاد پیوند و تعیین هویت با گذشته، که برای گره زدن انسان ایرانی به جهان امروز و آینده است. در این منطق، بازگشت به دوران پادشاهی و احیای سلطنت چه جایگاهی می‌تواند داشته باشد!؟ البته نويسنده، منکر اين واقعيت است، که جوانان امروز با عملکرد ضد ملی « جمهوری اسلامی» و تلاش اين حکومت برای اعطای اجباری هويت غيرواقعی اسلامی به ملت ايران به شدت احساس بی هويتی نموده و تلاش دارد تا با شناخت گذشتۀ نياکان ارجمند خود هويت اصلی‌اش را بازيافته و در برابر حکومت عرب تباران امروز خودنمایی و به اصطلاح عرض اندام کند. اين امر چيزی نيست جز بازيافت ارزش‌های والای نظام‌های مستقر در دوران گذشته ايران، که «نظام پادشاهی » اساس و جان مايۀ آن‌را تشکيل می‌داده است. در خاتمه مقاله نگارنده با تکرار مطالب، یادآوری شده و خسته کننده در مقاله‌شان، ادامه می‌دهد که "ایرانی، دموکراسی می‌خواهد، برابری و نابودی تبعیض را می‌خواهد، تحول و آزادی می‌طلبد و همه این‌ها را در سایه «وحدت ملی» آرزو دارد. آیا این صدا هیچ قرابتی با یک نظام پادشاهی – با هر شکل و محتوایی- دارد؟من که باور نمی‌کنم. "!! یک‌سویه نگری و دگماتیسم انديشه ای ايشان بدبختانه مانع است تا به قول سپهری "چشم‌هایش را بشويد » و با روشن بينی نوع ديگر ديده و قضاوت نمايد. نظام پادشاهی پارلمانی مورد نظر شاهزاده رضا پهلوی که ايشان آن‌را بارها توضيح و تشريح نموده است، می‌تواند تلفيقی از یک نظام پادشاهی پارلمانی و يک حکومت جمهوری، بدون هیچ‌گونه مسئوليت سياسی برای پادشاه جهت تحکيم «وحدت ملی»، با حکومتی به رياست و مديريت اجرائی نخست وزير« بجای رئيس جمهور» و قوای قضائی و مقننه مستقل که مجموعاً تعين کنندگان خطمشی کشور که با انتخاب مردم انتصاب يافته، و می‌تواند فی‌المثل يک «حکومت سوسياليستی» هم باشد، اداره گردد، اين رويه به‌هيچوجه ناقض دمکراسی نبوده و تامين کنندۀ جامعۀ بی تبعيض و برابر برای آحاد ملت ايران خواهد بود.

نويسندۀ مانند ديگر هم انديشان جمهوری خواه شان، هنوز سمت و سوی نگاه خود را به لحاظ ملاحظات تاکتيکی سياسی به سوی مطالب روشنگرانۀ شاهزاده رضا پهلوی که تا کنون در تشریح نوع پادشاهی پارلمانی ارائه داشته‌اند، ننموده و کماکان «حکومت پادشاهی» را همانند ايام قرون وسطی نگاه کرده و در آن خصوص قضاوت می‌کنند.

چون، اذعان و اعتراف به وجود آلترناتيوی هم پایۀ «جمهوری» بنام « پادشاهی پارلمانی» که امروزه در غالب کشورهای دمکراتيک اروپائی برقرار و پابرجاست، که علاوه بر همسانی ویژگی‌های سياسی، اجتماعی و انسانی، ارزش‌های تاريخی، فرهنگی و هويتی يک ملت را نیز ملحوظ می‌دارد. نافی منافع عقيدتی آنان و به بيان دیگر ابراز این واقعيات اصولاً به صلاح سياسی جمهوری طلبان نيست!!، ما با شناخت و درک اين تاکتیک‌های سياسی و غیراخلاقی، اميدواريم، تداوم اين روش‌ها و به‌کارگیری این‌گونه پروپاگاندها چون گذشته موجبات فريب و سيه بختی دوبارۀ يک ملت و تباهی يک سرزمين نگردد.

«ایران و ایرانیان را نباید هرگز با دیکتاتوری مذهبی حاکم برکشور اشتباه گرفت»


مقالۀ منتشره در نیوزویک بین المللی به نگارش شاهزاده رضا پهلوی

اززمان گروگـان گیــری سال ۱۹۷۹، اوضاع میان ایــران و آمریکـا در یک حالت جنگ اعلام نشده ای قـرار دارد که با تحریکات ملایــان آغـاز گردیــده و با مرور زمــان رو به وخامت فزاینده ای نهاده است. از آن زمان تا کنــون «آمریکا ستیـزی» علنا نقش غیرقابل انکاری را بعنـــوان اساس و پایــۀ اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایفـــا نمـوده و مذهبیون حاکم بر ایران همــــواره سیاست مقابله با منافع آمریکا و متحدانش را در سراسر جهان و بویژه در خاورمیانه و جهان اسلام دنبال نموده اند.امروز، نتایج حاصلــه از تقریبا سه دهــه، تبلیغـــات ماجراجویانــه و وحشت آفرین، بدلیل نگرانی جدی دربـــارۀ اهداف اتمی ایـــران، همراه با ایجاد تشنج در مناطقی بمانند عراق، لبنان، فلسطین و افغانستان، به نحوی تشدید یافتــه که شایعۀ خطرناک یک درگیــری مهیب را در منطقه رواج داده است.[photo]در طی سالیان متمادی، مردم ایران، هزینه پرداز سیاست های خصمانه و ناخوشایند رژیم بوده اند که موجب انزوای کشور در جهان، و سرکوب و فقر ایرانیان در داخل شده است.علیرغم آن که حکومت اسلامی همواره به انجام انتخابات متعددی که برگزار نمـوده است، مباهات می کند، حقیقت این است که هیچ یک از این به اصطلاح انتخابات نه آزاد بوده اند و نه بی طرفانـــه و یا براساس ضوابطی که مانـــع از شرکت کاندیداهــای حقیقی مردم در پروسه انتخابات نگردد. انتخاب شخص احمدی نژاد چنان شرم آور بود که حتی بعضی از رقبـــای دست چیـــن شـــدۀ او ماننــد، رئیس جمهور سابــق و رئیس پیشیـــن مجلس، او و طرفدارانش را علنا به «تقلب و دست کاری» در صندوق های رای متهم کردند.بنابراین، حقیقت توام با واقعیت آنست که ایران را نباید هرگز با دیکتاتوری مذهبی حاکم برکشور اشتباه گرفت و حسابشان را از هم جدا ننمود. حقیقت دیگری که باید به آن توجه نمــود آن است کـــه روحیــۀ «شهادت طلبی، مرگ و خــرافات» آنچنان که در جمهوری اسلامی نهادینه شده است، از ابتدا در غلبــه بر روح ملت مـــا، شکست خــورده است که بهترین شاهد آن دفاع شجاعانۀ بانــوان و جوانــان است که حدود هفتاد درصد از جمعیت کشور ما را تشکیل میدهند.جمهوری اسلامی در ضمن از دست دادن پشتیبانــی ملت ایران، اینک علاوه بـر روبرو بودن با جدی ترین بحران بین المللــی در طول حیات خود، هم زمــان و همچنان درگیــر چندین مسئلۀ بحرانی داخلی نیـــز می باشد که در اصل حاصـل، اقتصاد بیمار و متزلزل متاثر از فساد و رشوه خواری است. در این شرایط تنها امیـــد رژیم برای باقی ماندن در مسند قـــدرت، تهدید دنیــای خارج به منظور جلوگیـــری از هر عکس العمل جـدی و یا هرگونه مداخلــه درجهت کمک رسانی به مــردم ایران، هم زمان با پـــرداختــن و تشدید سیاست سرکوب و ارعاب مردم در درون کشور، می باشد.من به دفعــات مخالفت خود را با حملــۀ نظامی به میهنم ابـــراز کرده ام. ضمنـا تردیدی نیست که باید فرصت داد تا مــذاکره و دیپلماسی نیز زمان لازمـۀ خود را طی کند. ولی آنــان که "روش" را با "هدف" اشتباه می گیرنــد و می اندیشنـــد که می شـود از طریق مذاکره با جمهوری اسلامی به راه حل نهایی رسید، موجب تاسف هستند.در تحلیل نهایی، راه مقابله با تهدید ناشی از کسانی که نام اسلام را به بهای نابـود کردن آرامش و رفاه ملت ایران سیاه کرده اند، تنها می تواند با آنچه که من آن را بعنوان «راه سوم» نام می برم، به مبارزه و رویارویی خوانده شونـــد. یعنی: «تجهــیز و پشتگرمی دادن به ملت ایران، بجای جنگ و یا مذاکرات بیهوده و بی انتها».درحالی که درگیری کنونی کلا بر روی اهداف اتمی ایران تمرکز دارد، اغلب ایـرانیان امیدوارهستنــد که این مقابل فرصتی را فراهم کند، تا بــا پشتیبانی معنوی جهانــی، آنان بتوانند با موفقیت، حاکمیت مستبـــــد و مذهبــی را با یک حکومت دموکـــرات سکولار جایگزین نمایند.تا آن زمان که آزادی، دموکراسی و حقوق بشر، مورد اجرا و احترام کامل یک حکومت مسئول در تهران که به رفاه ملتش متعهد باشد، قرارگیرد، صلح و امنیت در خاورمیانه و دیگر نقاط جهان همواره در خطردائمی خواهد بود.

Tuesday, 13 September 2011

رضا پهلوی: خاطرات

رضا پهلوی: خاطرات: پرواز بر فراز دریاچه رضاییه - ارومیه در چند وقت اخیر همه از داستان غم انگیز خشک شدن دریاچه ارومیه، از خشونت حکومتی که در مقابل شهروندان ق...

Monday, 12 September 2011

رضا پهلوی من در دورترین جای جهان ایستاده‌ام: کنارِ تو


در هر دیدارم با جوانانی که از ایران می آیند و یا این طرف آب زندگی می کنند، متوجه شدم که چقدر علاقمند هستند تا از من، خانواده ام و زندگی روزمره ام بیشتر بدانند. در یکی از شب های گذشته، دیر وقت در کنار پنجره اتاقم در حالی که طوفان شهر واشنگتن را در می نوردید، به دوران کودکی و نوجوانیم در ایران و دوران جوانیم در تبعید، به آنچه گذشت، به روزهای تلخ و شیرینی که با گذشت زمان گاهی کم رنگ و گاهی پر رنگ می شوند، برگشتم. به این فکر افتادم، تا در جایی غیر رسمی و در یک فضای صمیمانه بتوانم با جوانان و نسل جدید کشورم نزدیکتر شوم و در ارتباطی زنده و مستقیم بیشتر بتوانم در زندگی روزمره مردم سهیم باشم.
تلاش خواهم نمود تا از این طریق بصورت مستمر با شما هم میهنان عزیزم بخصوص نسل جوان در ارتباط باشم.

Saturday, 3 September 2011

اعتراضات ارومیه؛ دو نفر کشته و شماری زخمی شدند


سایت کردپا: در اعتراض به خشک شدن دریاچه ی ارومیه مردم این شهر دست به اعتراض زده اند. اعتراضی که منجر به درگیری میان نیروهای انتظامی و مردم شده و تا رسیدن این خبر دو نفر کشته و شماری نیز زخمی شده اند.
خبرنگار "کردپا" در ارومیه می گوید امروز 12 شهریور ماه، مردم ارومیه اعم از آذری، کرد و ارمنی در این اعتراضات شرکت دارند، و نیروی انتظامی برای متفرق نمودن مردم به گاز اشک آور و شلیک به معترضان متوسل شده است.بنابر این خبر اعتراضات از خیابان طالقانی آغاز شده و نیروی انتظامی در محله ی بازار باش و زنجیر، رسالت، منتظری، وحدت، 17 شهریور، دروازه ی مهاباد، عطایی، امام و... با معترضان درگیر شده اند.نیروهای حکومتی در خیایان های طالقانی و مطهری به سوی معترضین آتش گشوده اند.خبرنگار ما از ارومیه می گوید صدای شلیک گلوله تمام شهر را درنوردیده و آمبولانس ها در حال بردن زخمی ها به بیمارستان های امام و آذربایجان هستند.هزاران نیروی امنیتی و نظامی مسلح و لباس شخصی در سطح شهر مستقر شده اند، و از بیم گسترش این اعتراضات و پیوستن مردم به معترضان همه ی خیابان های منتهی به خیابان های امام و عطایی را بسته اند.شبکه ی موبایل و تلفن شهر ارومیه قطع، و اینترنت نیز بسیار کند شده است.تا آماده سازی این خبر از آمار دقیق زخمی ها و مشخصات کشته شدگان هیچ اطلاعی در دست نیست. شنبه ی گذشته ـ 6 شهریور ماه ـ نیز مردم ارومیه جهت اعتراض به خشکیدن دریاچه ی ارومیه دست به اعتراض زدند. که شمار زیادی منجمله تعدادی از فعالان فرهنگی و روزنامه نگار نیز دستگیر و سه تن هم کشته شدند. این اعتراضات تبریز را نیز فرا گرفته است.

میزان خشونت نیروهای رژیم اشغالگر در سرکوب شهرهای اورمیه و تبریز


انتشار شدت و وسعت تهدید خشک شدن دریاچه اورمیه و نیز میزان خشونت نیروهای رژیم اشغالگر در سرکوب شهرهای اورمیه و تبریز، تمامی شهرهای آذربایجان را نگران کرده است. اخبار رسیده حکایت از آن دارد که در حال حاضر تمام اهالی آذربایجان در خصوص خطرات خشکانیده شدن دریاچه اورمیه و نیز حوادث شهرهای تبریز و اورمیه در حال گفتگو هستند. پیش بینی می شود که بزودی تمامی آذربایجان به سوی قیام پیش خواهد رفت.

دریاچه اورمیه در نهایت بحران : قوچ و میش های جزیره اسبیر به جزیره اشک مهاجرت کردند


 مهندس عباس نژادبا اعلام این خبر گفت: به دلیل چسبیده شدن جزایر کبودان، اشک و اسبیر که به دنبال خشکسالی و کم شدن آب دریاچه اورمیه اتفاق افتاده است قوچ ومیش های جزیره اسبیر به جزیره اشک که مهمترین زیستگاه گوزن زردایرانی در پارک ملی دریاچه اورمیه می باشد مهاجرت کرده اند .
مدیر کل حفاظت محیط زیست استان آذربایجان غربی ادامه داد: جزیره اسبیر با مساحت 1250 هکتار سومین جزیره از جزایر پارک ملی دریاچه اورمیه میباشد.

Thursday, 1 September 2011

فضل‌الرحمن اوریا: دولت‌های ایران و پاکستان علیه مردم ما عمل می‌کنند



فضل الرحمن اوریا روزنامه‌نگار افغان که سخنانش در شبکه دولتی ایران سانسور شد، می‌گوید از «شبکه خبر» در مجامع بین‌المللی همچون سازمان ملل شکایت می‌کند. آقای اوریا این‌بار در دویچه وله به‌طور کامل مواضع خود را بیان کرد.
گفت‌و‌گوی فضل الرحمن اوریا، کارشناس مسايل سیاسی افغان و خبرنگار در کابل با شبکه خبر جمهوری اسلامی ایران نیمه‌کاره ماند. دوشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۰، مجری «شبكه خبر» صدا و سیمای جمهوری اسلامی از آقای اوریا درباره «توافقنامه امنیتی آمریكا و افغانستان» سوال کرد.
این خبرنگار در همان دو دقیقه اول از نقش ایران و پاکستان در ایجاد بی‌ثباتی در افغانستان سخن گفت و مجری برنامه سخنان او را قطع کرد.
فضل الرحمن اوریا، به دویچه وله گفت: « قرار بود ۲۰ دقیقه صحبت ‌کنم که فقط ۲ دقیقه و ۱۶ ثانیه از آن پخش شد. ۱۷دقیقه و چند ثانیه دیگر به من بده‌کارند. اگر شبکه‌ی خبر بقیه صحبت من را پخش نکند، مجبور هستم به خاطر اعاده‌ی حیثیت خود به نهادهای بین‌المللی ازجمله سازمان ملل متحد مراجعه و شکایت کنم.»
دویچه وله: داستان مصاحبه با شبکه خبر جمهوری اسلامی ایران چه بود؟ چه طور شد که برای این گفت‌و‌گو از شما دعوت کرده بودند؟

فضل الرحمن اوریا: روز دوشنبه گذشته، شبکه‌ی خبری دولت ایران برای یک برنامه 
۲۰دقیقه‌ای زنده، پیرامون اوضاع افغانستان و منطقه از من دعوت کردند تا صحبتی داشته باشیم و مسائل را تحلیل کنیم.

من به خاطر این‌که مردم ایران را دوست دارم و دوست داشته‌ام، این دعوت را پذیرفتم. دولت ایران را دوست ندارم. تقریبا نیم ساعت پیش از مصاحبه به دفتر مراجعه کردم و با آن‌‌ها صحبت کردم. اکثریت مطلق‌ کسانی که در این دفتر حضور داشتند من را می‌شناختند.

با طرز تفکر و بینش من و این که من یک ژورنالیست مستقل هستم و این که هرچه باشد، آن را منعکس می‌سازم آشنا بودند. من آن‌جا دید‌ه‌ام که آ‌ن‌ها به برخی از ژورنالیست‌ها پول می‌دهد، تا مطابق میل‌شان مسائل را تحلیل‌ کنند. 

بالاخره ساعت 
۱۱ مصاحبه شروع شد. قرار بود نخست پیرامون افغانستان و سپس عربستان و بعد تاجیکستان و بعد سایر مسائل منطقه صحبت کنیم. اما بعد از دو دقیقه و بیست و شش ثانیه بر خلاف معیارهای ژورنالیستی و خلاف اصول و اخلاق بین‌المللی ژورنالیسم، مصاحبه‌ی من را قطع کردند.

آیا قبل از شروع برنامه با شما هماهنگ شده بود که درباره‌ی چه موضوعی قرار است صحبت کنید؟
بله، هماهنگ کرده بودند. روز دوشنبه تقریبا ساعت 
۸ با من هماهنگ کردند که پیرامون افغانستان و منطقه صحبت می‌کنیم. من قبول کردم. اما زمانی که آن‌‌ها بعد از ۲ دقیق ۲۶ثانیه، صحبت من را قطع کردند، خیلی متأسف شدم.

احساس کردم چرا باید دولت ایران حقوق من را پایمال کند. به حیثیت من تجاوز کردند. آن‌ها من را دعوت کردند و مواضع من هم معلوم بود، من را می‌شناختند. من در ژورنالیسم افغانستان تقریبا یک چهر‌ه‌ی شناخته شده هستم.

به همین علت، خواهان اعاده‌ی حقوق و اعاده‌ی حیثیت خود از شبکه‌ی خبر هستم. به این معنا که به من ۲۰ دقیقه وقت داده بودند. من ۲ دقیقه و ۲۶ ثانیه صحبت کردم. ۱۷دقیقه و چند ثانیه دیگرهم باید به من وقت می‌دادند تا من صحبت کنم و برخلاف وعده‌ی خود عمل نکنند.اگر شبکه‌ی خبر چنین نکند من مجبور هستم به خاطر اعاده‌ی حیثیت خود به نهادهای بین‌المللی ازجمله سازمان ملل متحد مراجعه کنم. هیچ رسانه‌ای حق ندارد خلاف معیارهای ژورنالیستی و خلاف اخلاق بین‌المللی ژورنالیسم عمل کند که البته آن‌ها چنین کردند.بعد از این که مجری شبکه‌ی خبر صحبت‌های شما را قطع کرد، آیا صحبتی با برنامه‌سازان داشتید؟ برنامه‌سازان چه توضیحی برای قطع صحبت‌های شما دادند؟بله با برنامه‌سازان صحبت‌هایی داشتم. یک عده از کسانی که در دفتر آن‌ها کار می‌کردند خوشحال بودند. اما عده‌ی دیگر کمی غمگین به نظر می‌رسیدند و برای ما توضیحات ندادند و گفتند ما نمی‌فهمیم چرا قطع شد و علت چیست. آن‌ها توضیحی برای ما ندادند و خود را به کوچه علی چپ زدند. به خاطر این که آن‌ها نمی‌توانستند توضیحی بدهند. من امروز در یک سایت اینترنتی که مربوط به نظام آخوندی ایران است، خواندم همان کسانی که برای من زمینه‌ی چنین مصاحبه‌ای را مساعد ساخته بودند، آن‌ها را پیگیری و تعقیب کرده‌اند. من فکر می‌کنم این بزرگترین جرم است که دولت ایران حتی در درون افغانستان بخواهد ژورنالیست‌ها را پیگیری کند و تحت تعقیب و بازپرسی قرار دهد.شما درباره‌ی نقش کشورهای منطقه در امنیت افغانستان صحبت می‌کردید که سانسور شدید. نقش کشورهای منطقه در امنیت افغانستان چیست؟ در منطقه‌ی ما کشورهایی با منافع متضاد وجود دارند. به‌خصوص ایران و پاکستان. دولت‌های این دو کشور بیشتر از کشورهای دیگر با مردم افغانستان دشمن بودند. ما مردم افغانستان مردم ایران و پاکستان را قلبا دوست داریم. در سی سال گذشته دولت‌های این‌ دو کشور با تمام قدرت علیه مردم ما عمل کردند و عمل می‌کنند. ازجمله دولت ایران یک تهاجم گسترده‌ی فرهنگی‌، سیاسی، استخباراتی و نظامی را در طول ده سال گذشته علیه مردم مظلوم ما به راه انداخته است.دولت ایران آرزو دارد فرهنگ، سنت و افتخارات ما را منهدم سازد. هستی‌ مادی و معنوی ما را معدوم کند. روشنفکران، تحصیل‌کردگان و شخصیت‌های علمی و فرهنگی ما را یکی پس از دیگری ترور می‌کند و مسئولیت آن را به دوش طالبان می‌اندازد.در حالی که طالبان چنین کاری نکرده و اصلا خبر ندارد. دولت ایران شب‌خانه‌ها، کلینک‌ها و مکاتب ما را منهدم می‌کند و به حریق می‌کشاند و بعد هم می‌گوید این کار را طالبان کرده‌‌ است. تنها در شهر قندهار در حدود ششصد نفر سران اقوام را آن‌ها ترور کرده‌اند. به روی ژورنالیست‌ها تیزاب می‌پاشند، آن‌ها فکر می‌کنند که هرگاه هستی ‌مادی و معنوی و فرهنگ افغانستان را منهدم و منقرض کنند، می‌توانند همان انقلابی را که به اصطلاح آن‌‌ها انقلاب اسلامی‌ست به افغانستان صادر و به افغان‌ها تحمیل کنند. من فکر می‌کنم برای کسانی که در تهران و ایران حکومت می‌کنند این یک خواب و خیال است. عملکرد حکام تهران برای ما افغان‌ها قابل قبول و قابل تحمل نیست.شما برای این گفته‌ها، یعنی دخالت ایران در ایجاد بی‌ثباتی در افغانستان طی ده سال گذشته چه مدارکی دارید؟ بر چه اساسی این ادعا را مطرح می‌کنید؟من یک افغان هستم و در جامعه افغانی زندگی می‌کنم. یک ژورنالیست کاملا آزاد و مستقل هستم. من تمام مداخلات ایران را در عرصه‌های فرهنگی، سیاسی، نظامی، استخباراتی با گوشت و پوست خود لمس می‌‌کنم و هر روز با چشمان خود می‌بینم.علاوه براین مثال‌های عمده‌ی دیگری هم برای شما می‌زنم. به‌عنوان مثال در سال ۹۱ که شوروی شکست خورد و از افغانستان بیرون رفت، پلان پنج فقره‌ی سازمان ملل متحد باید در افغانستان عملی می‌شد. ایران در تبانی با روسیه و پاکستان در تاریخ ۱۲ ماه نوامبر با یکی از رهبرهای مجاهدین که به نمایندگی ایران آقای نجفی تشریف داشت و به نمایندگی پاکستان، یک معاهده امضا می‌کنند و بر بنیاد این معاهده جنگ آزادیبخش مردم افغانستان که باید به ثمر می‌رسید، با شکست مواجه می‌شود.مردم محصول‌ جهاد افغانستان را نگرفتند و در نتیجه چهارسال و چهارماه و شانزده روز در افغانستان، کوچه به کوچه، خیابان به خیابان، جنگ و نبرد درگرفت. هزاران هموطن ما کشته شدند و در پشت این سناریو ایران قرار داشت. پشت عده‌ای زیادی از گروه‌ها و سازمان‌ها ایران قرار داشت، پول می‌داد و سلاح و مهمات می‌داد و به گروه‌ها را جنگ تشویق می‌کرد.در ماه‌ها و سال‌های قبل بارها مقامات محلی و پلیس محلی افغانستان از کشف مهمات ساخت ایران در افغانستان خبر دادند. ولی به نظر می‌رسد که هربار مقامات دولتی افغانستان محتاطانه با این قضیه برخورد می‌کنند و حاضر نیستند روی این مورد تاکید کنند. علت این احتیاط چیست؟مشکل همین جاست. یک مثلث نامقدسی وجود دارد. همین ضعف مدیریت در کابل یک ضلع این ائتلاف نامقدس است که دیگر اضلاع آن تهران و اسلام‌آباد است. این هر سه، دست به دست هم داده‌اند و دموکراسی را در سه کشور خفه ساخته‌اند و در برابر هر نوع خشونت سکوت می‌کند. در مجامع جهانی مداخلات ایران هر روز افشا و آشکارتر می‌شود. مسئولان دولتی ما خاموشی اختیار می‌کنند که این ناشی از موجودیت گسترده‌ی فساد در دستگاه دولتی و ضعف مدیریت است. از طرفی ایران به طور گسترده سلاح و مهمات وارد افغانستان می‌کند و در ایران کمپ‌های تربیت تروریست وجود دارد. در آنجا حتی افراد و اشخاص به خاطر انجام عملیات انتحاری تربیت می‌شوند و بعد به افغانستان فرستاده می‌شوند. شما اگر در ایران زندگی می کردید و این چنین سیاست های خارجی ایران را زیر سئوال می بردید، احتمالا چند دقیقه بعد از مصاحبه با شما برخورد می کردند. در برخی خبرگزاری‌های ایران هم شما را تهدید کرده‌اند. آیا این تهدیدها را جدی می‌گیرید؟ نه من جدی نمی‌گیرم. من از هیچ تهدیدی هراس ندارم. من دوست دارم و وظیفه خود می‌دانم که واقعیت را انعکاس دهم. آن‌ها معمولا شخصیت‌های فرهنگی و کسانی که بر ضد استبداد حاکم بر تهران گام برمی‌دارند یا لب می‌گشایند را تهدید می‌کنند. من از این اعمال حکام تهران هراسی ندارم و از دیدگاه من نظام آخوندی تهران بی‌نهایت فاسد است و فرسوده شده و در حال ازهم فروپاشی قرار دارد.در ما‌‌های اخیر، با شروع روند انتقال مسوولیت‌ها از طرف نیروهای خارجی به نیروهای دولتی افغانستان، حملات طالبان به شهرها و مردم افغانستان شدت گرفته است. فکر می‌کنید با ادامه انتقال مسئولیت‌ها، آیا نیروهای افغانستان خواهند توانست جلوی افزایش حملات طالبان را بگیرند؟ در صورتی که مداخلات خصمانه ایران و پاکستان در افغانستان قطع شود و در صورتی که مدیریت خوبی در کامل انجام شود، ما افغان‌ها از آینده خود هراس نداریم. نکته مهم این است که جهان به سمت نظم نوین در حرکت است و مشکلات جامعه افغانستان ابعاد بین‌المللی دارد و در سطح بین‌الملی باید حل و فصل گردد. حل وفصل این مشکلات بالاتر از امکانات و ظرفیت‌های کشورهای همسایه ما چون ایران و پاکستان است که در این راستا افغان‌ها را کمک بکنند. ما امیدوار هستیم که در سطح سازمان ملل و شورای امنیت مشکل افغانستان حل شود. هرگاه نیروهای نظامی ایالات متحده آمریکا و ناتو، مرحله به مرحله از افغانستان خارج شوند و در کنار آن آگر مداخلات ایران و پاکستان قطع شود، ما هیچ مشکلی نخواهیم داشت. اگر مداخلات ایران و پاکستان در افغانستان قطع نشود، اتفاقات دهه نود یک‌بار دیگر تکرار خواهد شد. ایران باز هم یک‌تعداد از احزاب، سازمان‌ها و گروه‌ها را علیه نیروهای دیگری از لحاظ نظامی و پولی تامین ‌می‌کند، ایران یک تعداد از اقوام و مذاهب افغانستان را علیه اقوام و مذاهب دیگری تنویل ‌می‌کند و از هر سو در افغانستان خون جاری می‌شود و ایران تماشا می‌کند.سردمداران تهران به‌جای آن‌که این پول‌ها را برای میلیون‌ها ایرانی بی‌کار در ایران مصرف کنند و برای ترقی ایران هزینه کنند، این پول را برای ویرانی و بر باد دادن افغانستان به مصرف می‌رسانند تا به زعم خودشان انقلاب خود را صادر بکنند.حسین کرمانیتحریریه: مصطفی ملکان