ريچارد نيکسون: «شاه برای ميهنش زندگی می کرد. هستی و هويت او با ايران همخوان، يکپارچه، و يکسان بود
ريچارد نيکسون: «شاه برای ميهنش زندگی می کرد. هستی و هويت او با ايران همخوان، يکپارچه، و يکسان بود. نه تنها با ايران امروزی، که با ايران باستانی کورش بزرگ، داريوش بزرگ و خشايارشا، با امپراطوری بزرگ و پهناوری که زمانی بخش اعظم مناطق شناخته شده جهان آن روزگار را در بر داشت.
ريچارد نيکسون در کتاب پرفروشش«رهبران» که فارسی آن را انتشارات شباويز با ترجمه من در ايران منتشر کرده، به ستايش از محمدرضاشاه، حتی پس از مرگ او ادامه داده است.ريچارد نيکسون: «من معتقدم و ايمان دارم که شاه يکی از قابل ترين رهبران خاورميانه بود. اما چون قدرت دشمنانش را تا زمانی دست کم گرفت که ديگر خيلی دير شده بود، همان دشمنان به زيرش کشيدند. بر شاه، تقريبا در حدی جهانگير، بهتان و انگ بدنامی زدند که علت آن اشتغال و دغدغه ِ ذهنی ِ پرداخت ِ عاشقانه و احساساتی به انقلاب در قرن بيستم بود.»ريچارد نيکسون سپس، ستايش از دوست از دست رفته اش، محمدرضاشاه را در همين کتاب «رهبران» اين چنين به اوج می رساند.ريچارد نيکسون: «شاه برای ميهنش زندگی می کرد. هستی و هويت او با ايران همخوان، يکپارچه، و يکسان بود. نه تنها با ايران امروزی، که با ايران باستانی کورش بزرگ، داريوش بزرگ و خشايارشا، با امپراطوری بزرگ و پهناوری که زمانی بخش اعظم مناطق شناخته شده جهان آن روزگار را در بر داشت.«شاه، همانند اين امپراطوران يا شاهنشاهان باستانی، در جلال و تجمل، و با تمامی گرفتاری های شوکت و شکوه يک امپراطوری، زندگی می کرد.«اما انگيزه و علت دلبستگی شاه به تخت طاووس، تجملات نبود. اين دلبستگی ِ استوار به اورنگ شاهنشاهی، دليلی نداشت مگر اين که تخت طاووس، از ديدگاه شاه، مظهر و نماينده ايران و نيز مايه اميدواری به زندگی بهتر و آسوده تر مردم ايران بود.«شاه با سازندگی، بر بنيادی که پدرش نهاده بود، قدرتش را به کار بسته بود تا ميهنش را از کام دوران تاريک قرون وسطی، به هر بهايی شده، بيرون کشد. و از راه سوادآموزی به مردم، آزاد ساختن زنان، اصلاحات ارضی و پی افکندن بنای صنعت و صنايع نوين، ايران را به جهان مدرن و امروزی رهنمون شود.»ريچارد نيکسون، رئيس جمهوری آمريکا، دوستی با محمدرضا شاه را تا پايان زندگی او صميمانه و استوار نگاه داشت. و حتی در صف نخست تشييع کنندگان پيکر او در قاهره، دوشادوش انورسادات، رئيس جمهوری مصر، شهبانو فرح و شاهزاده رضا پهلوی را همراهی کرد.پرزيدنت جيمی کارتر: «ايران با رهبری درخشان شاه، به جزيره يی از ثبات، در يکی از پردردسرترين مناطق جهان بدل گشته است. اين تکريم و درودی بزرگ به شماست اعليحضرتا، و به احترام و عشق و ستايشی که مردم شما به شما تقديم می کنند. هيچ کشورمدار ديگری (جز محمدرضاشاه) وجود ندارد که بتوانم او را بيشتر دوست بدارم و قدردان او باشم....»محمدرضاشاه از اواخر دهه ۱۳۴۰ با تشکيل اوپک - سازمان کشورهای صادر کننده نفت - و بالا رفتن بهای اين ماده حياتی برای اقتصاد جهان، ديگر خود را «يار مستمع آزاد» اردوگاه غرب نمی دانست. همچنان که بسياری از تحليلگران نوشته اند: محمدرضاشاه جديد، با در سر داشتن آرزوی گذراندن ايران از دروازه های آنچه «تمدن بزرگ» می خواند، خود را همطراز و همپايه، و ای بسا برتر از همه رهبران جهان می دانست. روز و روزگار ايران، سرزمين هزار و يکشب، بار ديگر در رويداد قصه گون ديگری تنيده می شد.محمدرضاشاه، با بستن پيمانی جديد با انريکو ماته ئی – سالار نفت ايتاليا- چيدمان بازار جهانی نفت را بر هم زد. ورود ايتاليا به قلمرو نفت ايران، پايان دوره سيطره هفت خواهران نفتی آمريکايی، بريتانيايی، بريتانيايی- هلندی، و نيز فرانسوی بر گنجينه طلای سياه ايران را نويد می داد.
No comments:
Post a Comment